2777
2789
ظاهرش چجوری بود اذیتاش چجوری بود

کوچبک بود مثل یه پسربچه سه ساله..واقعا بانمک بود چهرش.اما دندوناش تیز بود راستش تو سایه روشن دیدمش..میخواستم بخوابم اومد دورم چرخید خندید از پنجره پشتیه خونمون دویید بیرون.خیلی سریع بود..اما واقعا خیلی نمکدون بود

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

شوخیه؟

نه واقعیه...واقعا با نمک بود چهرش....خلاصه بگم که تو اون اتاقی که من میخوابیدم خیلی چیزا اتفاق می افتاد.تا این که پدرو مادرم از اوضاعت من ترسیدن.و اینور اونوه اتاقو گشتن تو جای لوله بخاری یه تخم مرغ سیاه پیدا کردن که تو یه نایلون بود...بردن پیش یه عالمی گفت یه طلسم بده

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜
اوه اوه😲 تنش چجوری بود  اذیتاشو نگفتی

کوچیک بود..اونجور که من دیدم کرک داشت.تنش پهم بود..دوتا دوندونه کوچیکه تیز داشت...چشماشم ریز بود..یه لحظه تو دمدمای صبح که سایه روشن بود دیدمش که دورم میچرخید.و میخندید.چن تا بهم لگد زد و و بعد تا اومدم جیغ بکشم فرار کرد و لی خیلی با نمک بود.مثل پسر بچه های کوچیک...ولی من ندیدم سم داشته باشه

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜
اوه اوه😲 تنش چجوری بود  اذیتاشو نگفتی

البته.تو خونمون همه چی جابه جا میشد.من و مادرم یهو تو خواب احساسه خفگی میکردیم و جیغ میکشیدیم.یه بارم دیدم دستگیره در خود به خود خیلی تن تن تکون میخورد...اما بعده اون همه وحشت و پیدا کردن اون طلسم تو خونه خونمون به آرامش رسید...یادمه توسل کردم از دست آزاراش که تو خواب دیدم بهم گفتن سوره فلقو بخون به اسپند و دودش کن..بعده اون.منم اینکارو کردم که طلسم پیدا شد

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜
من ببینمشون سکته میکنم خیلی ترسوام بعدها ترس داشتی

به یک آن فراموش میشه..انگار نه انگار که از وحشت نمیتونستی دسشویی بری....من شنیده بودم که وقتی آدم جادو میشه شبا احساسه ترسه شدید میکنه.من اونجور بودم

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜
اره منم اونموقع ها که اذیتم میکردن شبا خیلی ترس داشتم

تو تعریف کن.دیده بودیشون؟چطور اذیتت میکردن

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜
تو تعریف کن.دیده بودیشون؟چطور اذیتت میکردن

من اول از همه دیدم حنا کذاشتن دستم

بعد سرمو میذاشتم رو متکا تار موهام کشیده میشد 

از پشت بغلم میکردن پاشونو یه بار دیدم انداخت رو پام سیاه چاق پرمو بود تا انداخت ذو پام از رو پام رد شد مثل روح

یه بارم دستشو نو انداختن دو گلوم دستش خیلی لاغر و سیاه پرمو بود بازم از گلوم رد شد

از پشت در گوشم پچ پچ میکردن صدای هاااا میداد

وقتی میشِستم خیلی پشتم درد میکرد

پشتیای خونمون می افتادن زمین من میپریدم هوا

یه بار صبح خواب بودم شوهرم سرکار بود یهو یه جیغ بلند کشیدن انقدر بلند بود گوشم درد گرفت قشنگ احساس میکردم صدا از یه متریم اومد

یه بارم حس میکردم نشستن رو پام

یه بارم لب باغچه نشستم تا نشستم یه چیزی محکم خورد تو گردنم داشتم می افتادم تو باغچه بزور خودمو نگه داشتم بلند شدم دیدم هیچی نیست نه کبوتری نه کلاغی  هیچی نبود 


من اول از همه دیدم حنا کذاشتن دستم بعد سرمو میذاشتم رو متکا تار موهام کشیده میشد  از پشت بغلم ...

کاش خونه رو‌میگشتی شاید جادویی.جنبلی.طلسمی..انداختن تو خونتون

چقد وحشتناک بود مال تو...خوبه سکته نکردی

تقدیم به یگانه مادرشوهرم.وقتی اومدی نفهمیدم کی اومده وقتی رفتی فهمیدم کی رفت...😜
کاش خونه رو‌میگشتی شاید جادویی.جنبلی.طلسمی..انداختن تو خونتون چقد وحشتناک بود مال تو...خوبه سکته نک ...

دعا نویس بهم دعا داد گذاشتم تو متکام

بعد از اون راحت شدم 

اونموقع ها نمیترسیدم یه فیلم جن گیری دیدم بعد از اون ترسیدم برن تو جلدم زود رفتم دعا گرفتم

میدونستن اگه ببینمشون سکته میکنم تا حالا ندیدم

تازشم یه بار حامله بودم از بیرون با شوهرم اومدیم خونه بعد شوهرم رفت سوپر مارکت بعد چند دقیقه در زدن خواستم بدون روسری برم باز کنم گفتم نه شاید یه نفر دیگه هم همراهش بود 

خلاصه چادر پوشیدم رفتم

تا درو وا کردم دیدم کل خیابون تاریکه تیر برقا خاموشه نگام دنبال شوهرم بود که یهو.......
















تو اون تاریکی یه مرد قد کوتاه زشت  مو وزی سرشو از کنار اورد روبروم با صدای بلند گفت ببخشید خانم منم از ترس دقیقا نیم متر پریدم هوا و خیلی خندم گرفت ولی اون نه خندید نه معذرت خواهی کرد نگاه پاهاش کردم تو تاریکی پاهاش معلوم نبود خونه صاحب مغازه کنار خونمون رو میخواست

خلاصه بچم از ترسم سقط شد ولی حس میکنم اون ادم نبود فقط قصدش ترسوندن و سقط کردن بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792