با شوهرم بحثمون شد،، داشتیم گوشت خورد میکردیم
بعد که عصبانی شد ، چاقو تو دستش بود ،گفت بسه دیگه حالا با این چاقو میفتم به جونتا....
منم وقتی شنیدن اینجوری گفت دلم خیلی گرفت و زدم زیر گریه
نیم ساعتی گریه میکردم و اونم ادامه کارا رو تنهایی انجام داد
فقط یه لحظه گفت عصبانی بودم یه چی گفتم
ولی من دیگه محلش ندادم
اخه کدوم مرد عاقل و سالمی ،اونجوری ب زنش میگه!؟
از شوهرم خیلی بدم اومده
الانم تو ی اتاق دیگه م و قهر ....