چن روز پیش عجله داشتم داشتم از خونه میرفتم بیرون صدای وانتی رو شنیدم دیگه نفهمیدم دقیقا چیه فک کردم نون خشک اینا میخره منم نون خشکو تو سطل میریزم هروقت پر شد میدمش خلاصه با عجله سطلو گزاشتم دم در بیاد ورداره دیدم نیومد نگا کردم دیدم دوتا پسر جوونه گفتم بیا اینو گفت هندونس وااااای دیگه برنگشتم سطلو وردارم اونام قاه قاه خندیدن دخترمم با اونا هی میخندید یعنی زمین وا میشد میرفتم توش بهتر بود😕😕😕