امشب خونشون بودم (البته باهم زندگی میکنیم واحدم اینا جداس گف شام بیایین)رفتم قبل شام رف دوش بگیره شام هارو رو دیس ریخت اورد منم کمکش بودم یهو گف شما بخورین من نمیخورم و بالش گرف کنار ما خابید(قبل شام هی میگف انقد گرسنمه منتظرم پخت و پزم تموم شه دوش بگیرم سریع بخورم)نمیدونم با حالت قهر گرف خابید هی پسراش میگفتن بیا بخور اینا گف ن نمیخام
ک البته متوجه شدم شامشو کم پخته و واس خودش خیلی کمه ک دگ خودش مقصره
این کارش ینی چی شما بودین چیکار میکردین؟
تازه پسراش گفتن چرا ناراحتی یهو اینجوری شدی میگه من جز حمالی کاری ازم برنمیاد فلان بلان خیلی ناراحت شدم