تاپیک قبلی هم گفتم
شوهرم اصن وضعیت منو انگار درک نمیکنه.نمیدونم انگار فک میکنه الکی میگم حالم خوب نیس.ظهر انقد که حالم بد بود نتونستم زود ناهار درست کنم. دیرتر درس کردم. از خواب بیدار شد گف نمیخوای ناهار بدی بهمون؟ گفتم نه. فک کرد چیزی درس نکردم.بهش میگم تو باورت نمیشه من حالم بده نه؟ هیچی نگف فقط اخم و غرغرای زیر لب که مشخص نبود چیه
دلم شکسته. میخوام حداقل امشبو خونه بابام بمونم. من دلم میخواس بتونم بهش دلگرم باشم.تو هر شرایطی. دلم میخواس شرایط منو درک کنه. میخوام خونه بابام بمونم و بهش بگم هروقت فهمیدی یه زن چقد تو بارداری هم جسمش و هم روحش ضعیفه، اونوقت بیا دنبالم.