دارم از عصبانیت میمیرم..مادروپدرشوهرم اومدن امشب خونمون اجازه بگیرن از پدرومادرم برای عروسی،من قبلش به نامزدم گفته بودم که شب عید غدیر میخوام یا شب قبلش آمادگیشو دارم(از لحاظ اینکه پریود نیستم چون میگن آرایش و رنگ مو خراب میشه تو این دوران و..)ولی نامزدم لال بوده نگفته بوده گذاشته بوده بقیع براش تصمیم بگیرن برا تاریخش.خودشون بریده و دوخته بودن..مادرشوهرم هم ی کلوم گفت دو مرداد الابلا دومرداد..هرچی من ایما اشاره کردم به نامزدم از ترسش هیچی نگفت..آخرشم که خودن با من من حرفمو زدم..مادرشوهرم جلو خونوادم توپید بمن که هااان تو خودت میخواای تاریخ تایین کنی؟؟باشه هرجور خودت دوست داری ولی ما میخوایم ۲مرداد باشه هرچه زودتر بهتر..حالا عروسی من تو خونس خودمونیه و اون تاریخی که من میگم ۱۴روز اختلافشه..خیلی دلم شکسته شیطونه میگه کارو بهم بزنم...
یه جایی خوندم که میگفت : هیچ وقت یک مادر رو سرزنش نکنید، چون خودش خیلی بهتر از شما این کارو بلده... هر روز یک احساس سنگینی و غم داره که مدام تکرار میکنه :کاش بیشتر بودم، کاش بهتر بودم و کاش مهربون تر بودم. همیشه آخرش خوبه،اگه بد بود بدون آخرش نیست وقتی که تو رفتی و لبت نیست،به قرآن لنگ است بساطِ قم و این صنعتِ سوهان از روی لب توست که در حاشیه قم/هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش 😍😍😍🤪🤪 چشم هایت عقیق اصل یمن /گونه هاقاچ سیب لبنانی /تو بخندی شکسته خواهد شد /قیمت پسته های کرمانی
عزیزم قرص بخور این یبارو ولی از این به بعد محکم باش و به مادرشوهرت اجازه نده اینجوری باهات حرف بزنه خصوصا به پدر مادرت بگو پشتت باشن و نذارن اینجوری باهات حرف بزنه❤
والا منم خودم تاریخ مشخص کردم وقتی رفتیم با شوهرم سالن گرفتم همونجا زنگ زدم به بابام گفتم فلان تاریخه کسی تو فامیل اون شب عروسی نداره شوهرمم دو هفته به عروسی به مادرش اینا گفت عروسیم دو هفته دیگس دیگه زمونه تاریخ تعیین کردن توسط مادرشوهر گذشته
چیکار کنم؟شوهرم ماسته همه جا بده من شدم...بهش گفتم بهش گفتم بگو شب عید غدیر..
خودت اختیارزندگیتودست بگیربگومیخوام عروسی تو موقع مبارکی باشه اگه تو هیچی نگی شوهرتم ماست باشه اختیارزندگیت میفته دست خانوادش کاری که دوس داری بکن
سالها همچو درختی که دم نجاریست: : وقت روشن شدن اره وجودم لرزید::::ناهماهنگی تقدیرنشان دادبه من:::به تقاضای خود اصرار نباید ورزید:::::::::::::::جهان دیوانه ای بی دردسر میخواست من بودم که اهل سوختن بودم که اهل ساختن بودم:::::::ما پشت همان دست که پوچ است زدیم🫣
بنظر من از الان وا بدی رو سرت سوارن باید بفهمن غلط بیجا نکنن فکر نکن هر چی کوتاه بیای اونا حیا میکنن بلکه دریده تر و پرروتر میشن از همین اول به نامزدت بگو بدت اومد لال بود بگو بنظرم آمادگی تشکیل خانواده نداری هنوز بچه ای