سلام
من میخام یکم راهنماییم کنید
چند وقتیه خیلی درگیرم
من هفت ماه پیش با یه آقایی عقد کردم
ایشون وقتی اومدن واستگاری گفتن به دلیل اینکه یک چشمشون حین کار آسیب دیده و دیدشو از دست داده عصبی هستن
من ترسیدم و یکماه عقدو به تاخیر انداختم و بیشتر به اینکه عصبی باشن یا نه دقت کردم تو دوران آشنایی
و متوجه وابسته بودنش به مادرش نشدم
تمام چتامونو برا مادرش میخوند
و اونموقع دقت نکردم به این موضوع
و مادر ایشون وقتی اومدن خاستگاری شروع کردن به دروغ گفتن و بد گفتن از خانواده ما
اما ما گذشتیم و عقد کردیم
تو این دوران متوجه شدم که شوهرم بدون اینکه با پدر و مادرش حرف بزنه کاریو انجام نمیده
و تا حالا چند بار دعوا شده و ایشون همشو به مادرش گفته
وقتی بهش میگم اینارو نگو میگه وقتی ناراحتم مادرم از قیافم میفهمه و من باید همه چیو بگم
و خانوادون در ابتدا وعده های زیادی دادن ولی زدن زیرش
خواهرشم اهل دخالت هست و گزارش کارامو میده به برادرش
شوهرم بهم تهمت مخفی کار بودن زده به خاطر گزارش دادن خواهرش
و اینکه اول که اومدن خاستگاری ما گفتیم خونه مستقل میخاییم ولی الان به من میگن برم تو خونه اییکه حیاطش مشترکه با مادر شوهرم زندگی کنم
و وقتی من گفتم بین دوتا خونه دیوار بشه شوهرم گفتن تو قصد جدایی من و مادرمو داری و من نمیبندم اون راهو و هر کار دلت میخاد بکن
و مادرم وقتی گفتن با این وضعیت نمیزارم بیاد زندگی کنه میخواست مادرمو بزنه
و بعد ازدرگیری بین خانواده ها من به پدرشوهرم زنگ زدم و دلیل اینکه نمیخام برم تو اون خونه رو گفتم که به دلیل دخالتهای دیگرانه
و ایشو یه ذره حق به من ندادن
و الان بیشتر از بیست روزه که شوهرم نه به من زنگ زده و نه پیام داده
به نظرتون جدا بشم؟ یا ادمه بدم بهتر میشه؟