خانما سال پیش همکلاسیم ازم خواستگاری کرد
یه جلسه مادرا همو بیرون دیدن و چند جلسه هم خودمون بیرون صحبت کردیم
به دلایلی نمیتونستیم خونه قرار بذاریم
الان بعد یه سال قرار گذاشتیم
خانواده اونا خیلی مذهبین و ما نه
من خودم چادری ام و رعایت میکنم
توی جلسه ما مهریه رو زیاد گفتیم و فکر میکردم مثل رسم خودمون صحبت میکنن و حل میشه
اونا یه مهریه کم رو گفتن و به هزار زور خانواده مو یه کوچولو راضی کردم
اما الان پدر خواستگاریم میگه خانواده ها باهم تفاهم ندارن
من موندم این وسط چیکار کنم😔 از طرفی خانواده خودم، از طرفی خانواده اونا
یعنی خدا نمیخواد ما بهم برسیم؟ 😔
هر چی دعا میخونم دلم آروم نمیشه
الان همش دارم خودمو سرزنش میکنم که ای کاش مهریه و اینارو از قبل مشخص میکردیم (تو رو خدا دیگه شما سرزنشم نکنین)، اون همونجوری هست که من میخوام، اوضاع کار و سربازیش اوکی نیست
ولی همین برام مهمه که مومن و اخلاق خوب داره.
من قبل این خواستگارم توی نمازام دعا میکردم آدم خوب بیاد سر راهم و طوری نبوده که برای این اصرار کنم.
از طرفی میگم شاید صلاح نبوده، ولی بعد با خودم میگم اگه صلاح نبوده اصلا باهم آشنا نمیشدیم
و نباید کم کاری خودمون رو بذاریم تقصیر قسمت.
نمیدونم الان چیکار کنم 😔😔😔😔😔
میشه با دلای پاکتون دعا کنین خانواده ها باهم توافق کنن و ما بریم سر خونه زندگیمون؟ 😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔😔