دیروز خیلی ناراحت بودم میخواستم چند بار این تاپیکو بزنم چون حالم بد بود حوصله نظرات بدو فش نداشتم نذاشتم حالا گفتم امروز بذارم
هر کی حوصله داره بخونه زود میذارم صبور باشید
دیروز رفتم منتظر داخل کلینیک که دکتر بیاد برا عمل یه دختری اومد کنارم دیدم دو تا همراه داره بعدم گوشیش هی زنگ میزد گفت وای شوهرمه خیلی نگرانم شیفت شب بوده و همش داره زنگ میزنه بیاد پیشمو نگرانمه و.... هی تعریف تعریف تعریف (دختره خداییش قیافش بد نبود)
منم تو دلم خیلی غصه خوردم آخه شوهرم هر وقت میخوام عمل کنم اصلا نیس😔 خیلی بغضم گرفته بودکه چقدر تنهام خدایا چکار کردم که این شوهر گیرم اومده
اگه دوست داشتید باقیشو بدونین لایک کنین😐 حوصله ندارم این همه بنویسم هیچکی نخونه😐