دلم میخاد هرجا که بودم اگه چیزی باب میلم نبود با صدای بللللند اعتراض کنم
اگه کسی بهم تیکه ای انداخت امونش ندم حتی دعوا کنم
دلم میخاد دیگه برام مهم نباشه کی ازم راضیه و کی نیست
دلم میخاد هر جوری که دلم میخاد رفتار کنم
دلم میخاد مراعات نکنم
بزرگ و کوچیک سرم نشه ، اون بزرگی که احترام کوچیکتر از خودشو نمیگیره من چرا احترامشو بگیرم
دلم میخاد همه ادمایی که یه خش به دلم انداختن و در رفتن پیدا کنم و تک تک شونو مجازات کنم
دلم میخاد برگردم از اول شروع کنم از اوله اول
از اون وقتی که به دنیا اومدم ولی وقتی یادم میاد موقع دنیا اومدنم هم بابام ول کرده رفته و مامانم با برادرش رفته دکتر من و دنیا بیاره ، از دنیا اومدنمم پشیمون میشم
خدایا من که از اول زندگیم خیلی صاف و ساده بودم چرا اینهمه ادم بد تو زندگیم بود ک الان هیییییچ خوبی رو دیگه باور نکنم؟؟
چرا ادم خوباتو تو موقعیتایی میذاری که بد شن؟؟؟
ما نخواییم امتحان بشیم باید کیو ببینیم؟؟؟
این زندگی خییییییلی بی رحم تر از اونیه که ادمای ساده توش دوام بیارن.....