دوشنبه پیش بود مامانم ساعت سه بعدازظهر زنگ زد که بابات خوب نفس نمیکشه زنگ زدیم اورژانس موندم پشت خط تا اومدن و گفتن دوازده سال زندگی پر از درد و رنج و مریضی پدرم تموم شد و به آرامش رسید خیلی دلم تنگه براش سه ماه بود ندیده بودمش به خاطر کرونا که نکنه ناقل باشیم بگیره یک خاکسپاری محدود بدون هیچ مراسمی و غریبانه رفت دیشب برگشتم خونه خودمون عجیب دلم تنگ شده براش