سلام خانما برادرم عاشق دخترخالمه..ولی دخترخالم خیلی دوسش ندارم فقط برای تفریح با داداشم حرف میزنم...داداشمم رفته رفته وابسته اش میشه..خود داداشم میدونه دختره دوسش ندارم و یه روز میذاره میره ولی نمیتونه بیخیالش بشه...تروخدا بگین چیکار کنم داداشم همه چیزه کنه یه دونه داداشه..نمیتونم ناراحتیشو ببینم..هرچی بهش میگم بیخیال شو ولی فایده نداره..سنی هم نداره آخه22سالشه
مردِ من چشمهایش لبریز از آرامش است...وقتی کنارم قدم میزند از هیچ چیز و هیچ کس ترسی ندارم...او معنای تمام و کمال واژهی امنیت است...قول هایش قول است...تهِ چشمانش پاکی موج میزند...برای عاشقانه هایم مجنون است و برای بچگی کردن هایم پدر ...مردِ من مــــرد است و محکم...آنقدر محکم ک میتوانم با خیال راحت کنارش همان دختربچهی ساده باشم
بگو بذار زندگیت و موقعیتت با ثبات بشه بعد ببین بازم عاشقشی
انسان در انتخاب، آزاد آفریده شده استتا زمانیکه شخصی به من آسیب وارد نکند اجازه ندارم رفتار و عقاید او را نقض کنم یا به آنها توهین کنموالا افزایش وزن هم به اندازه کاهش وزن سخته ،اگه ما لاغرا میتونستیم سریع به وزن ایده آلمون برسیم پس چرا اینقدر از انداممون ناراضی هستیم؟