جلسه ی اخره شیمی درمانی مامانمه روحیه ش خیلی خراب با شوهرم کمی بردیمش باغ بگرده حالا یهو کمرش گرفت درد داره قبلشم شکم درد گرفت ولی خوب شد همه شم تقصیر من بود کاش نمی بردیمش😭😭
هر چقدر میخام کارا خوب پیش بره بدترش میکنم تو روخدا بگین من چیکار کنم ؟کمی پماد پیروکسیلام کمرش زدم
دعا کنین خوب شه همه ش گریه میکنم تو خلوت میگم تقصیر من بود بردمش بیرون