2777
2789
عنوان

داستان زندگیم

1758 بازدید | 79 پست

پدرم با زن اولش که ازدواج کرد چند سال گذشت و بچه دار نشد. بهش گفتند مشکل از تو هست وگرنه دختر ما مشکل بارداری نداره. حتی زنش رو برداشتند بردند یواشکی به دور از چشم پدرم یکی از تخمدوناش ک مشکل داشت رو در آوردند بعد گفتند این عمل آپاندیس کرده. بماند ک بعدا مشخص شد دروغ گفتند و چه دعواها شد

مادربزرگ اون زن به مادرپدرم گفت که اگه راست میگید برید واسه پسرتون زن بگیرید ببینید بچهدار میشن یا نه. پدرم اومد خواستگاری یه زن دیگه که قبلا جدا شده بود و یه پسر داشت که پیش شوهر اولش بود. اون زن شاغل بود و از خودش درآمد داشت فقط یه زندگی آروم میخواست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

زن اول هم که پدر و مادرش اومدند زورکی بردنش تا جدا بشه ولی یه روز از خونش فرار کرد و اومد پیش بابام گفت منو طلاق نده در عوض حاضرم با هوو و بچش زندگی کنم. اون پیش مادربزرگم زندگی میکرد مامانم هم توی یه خونه ی جدا زندگی میکرد

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز