2777
2789
عنوان

داستان زندگیم

| مشاهده متن کامل بحث + 1758 بازدید | 79 پست

مامانم گفت مگه نگفتی طلاق میدی زنتو من نمیتونم تحمل کنم یه زن دیگه داشته باشی مخصوصا که پدرم همش پیش زن اولش بود و فقط هفته ای دوبار میومد مثل مهمان سر میزد و میرفت. مادربزرگم و پدرم بهش گفتند همینه که هست ما اونو طلاق نمیدیم منم ازش گرفتند

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

مامانم رفت پیش بابابزرگم زندگی کرد و هزینه ی زندگیشم خودش میداد حقوقشم بیشترش میداد بابام تا بلکه بیشتر بهش توجه کنه ولی دریغ از یذره توجه. دوباره باردار شد و این بار ناخواسته بود. یه پسر به دنیا آورد که اونا هیچ اهمیتی بهش نمیدادند. از دوری من مشکلدار شد و مشکل روحی روانی پیدا کرد و همش میرفت بچه ی داداشش رو بغل میکرد میگفت این دخترمه

درخواست طلاق داد و پسرشم به جای مهریش گرفت و جدا شد. اونا سرپرستی داداشم رو به مادرم دادند درخالیکه مامانم تنها زندگی میکرد و افسردگی شدید داشت در حدی که باید بستری میشد

ولی پدرم منو آورده بود پیش مادربزرگ و زنبابام و فقط هر از چند روزی میذاشتن مادرم بچه ی چندماهشو ببینه. مامانم اسکیزوفرنی گرفت و همش فکر میکرد زنبابام داره منو اذیت میکنه یا جادو جمبل میکنه و احساس امنیت نمیکرد که من پیش زنبابام باشم

داداشم بزرگ شد ولی دریغ از یه قرون توجه و کمک پدرش. هرکی هم به بابام میگفت به اون بچت هم توجه کن میگفت مگه سرپرستیش بامنه؟ داداشم دوسال ترک تحصیل کرد و پیش مادر مریضم زندگی میکرد توی یه خونه ی دخمه

بزارمنتظریم

نی نی یارمنو نترکون لطفا کاربریم رولازم دارم یااول اخطارچیزی بده ....چرابزایم پسری،جاموبندازه پشت دری،روم بکشه پالون خری،عروسم بگه جادوگری.....میزایم دختری جاموبندازه توپنج دری،روم بکشه لاف زری،دامادم بگه تاج سری  
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   fwtimzare  |  16 ساعت پیش
توسط   حمیدم355h  |  16 ساعت پیش