توی جلسه ی مشاوره هم به مشاور گفتن من از انتخابم مطمعنم، طبق این حرف و رفتارهاییه داشتن من حس کردم که واقعا منو دوست دارن
اونا خانواده ی مذهبی دارن و ما نه (من خودم رعایت میکنم) من همون اول گفتم که خانواده م مذهبی نیستن
دقیقا نگفتم که پدر و مادرم نماز نمیخونن
بعدها ما یه جای دیگه مشاوره رفتیم و توی جلسه بحث مذهبی بودن شد و من گفتم خانواده م نماز نمیخونن
ایشون بعد جلسه ازم ناراحت شد که چرا بهم نگفتی و حس میکنم پنهان کاری کردی
من اونموقع خیلی ازش ناراحت شدم و بهش گفتم
و اون گفت بخاطر پنهان کاری من ناراحت شده
الان که اومدن خواستگاری و داریم در مورد مهریه صحبت میکنیم یه جایی بهم گفت من همون موقع که این اتفاق افتاد دیگه خواستم ادامه ندم
من از این حرفش خیلی ناراحت شدم و حس میکنم اونقدر که فکر میکردم بهم علاقه نداره
ما رابطمون رسمی هست و همو به فامیل صدا میزنیم و طوری هم آویزون بازی درنیوردم اصلا که بگم سرد شده
من ازش واقعا خوشم میاد و ویژگی های مثبت زیادی داره
حالا بخاطر اون حرفش دوست دارم باهاش تموم کنم