دوستم بگذار قبل از رفتن بهت بگم چرا هندی بازی میگی شد
من نزدیک 5سال بیشتر یا کم تمام اعضای خانواده و فامیل مو تو محرم از دست دادم
برای حلیم درست کردن تو مسجد پدری من بودن ک میخواستن ی چرت بخوابن ک کپسول ترکیده
من نبودم عروس شدم کرمان و اون اولین سالی بود که نرفتم نمی دونم چرا یادم نیست
یکجا 22نفر رو خاک کردم
تو سن کم کمری برای راست شدن نداشتم
مادر و پدر و برادر و عمو......دختر دایی هام
امتحان خدا رو خوب پس دادم
بازم چند نفری برام موندن ک اونام مردن
هیچ وقت نتونستم برم سر خاک شون و شوهرم نمیزاره برم چند بار دوستام برام عکس فرستادن از قبر شون ک صبح بلند شدم دیدم پاک شده کار شوهرم هست
من دوسال تمام یک موجود مرده بودم ک فقط دو چشم داشتم
برگشتم ب زندگی چون دیدم شوهرم چقدر قوی تر از منه اونم هیچ کس رو نداره بجز یک پدر و مادر و بردار ک رفتن گرجستان تمام
همه رو تو زلزله از دست داده
دردی که کشیدم غم و غصه ای ک دیدم
درد آورد بود
ولی خدا برام کم نگذاشت
شوهری ک قطره قطره آب شدن و مردن زنش رو دیده و از دنیا بزور پسش گرفته
ب قول خودش محاله بگذارم پات ب خاک بخوره خاک ترو یکبار ازم گرفته
و من با کمک خدا پس گرفتم
در زندگی من پدر و مادر و بردار همه رفتن
ک در عوض شوهرم رو خدا برام از بهترین انسان داد
هر وقت دردی که کشیدم غم و غصه ای ک خوردم رو بطور کامل احساس کردی ک محاله ممکن کسی مثل من تو این دنیا باشه
نه تنها نمیگی هندی بازی
بلکه بیشتر دعا میکنی خوشبختی مال من بشه