خونه ی مادرشوهرم بودیم، بچه همش اذیت میکرد چن شب پیش یکی سرش داد زد ترسیده بهونه گیری میکنه من بخاطر یسری موضوع اعصابم خورد بود حال نداشتم تو اتاق بودیم دیگه زدم به سیم آخر زدم تو گوشش جا دستم افتاد شوهرم اومد منم بلند گفتم آه خسته شدم دیگه و بحث میکردیم چشش به گونه ی بچه افتاد جلو همه زد تو گوشم منم رفتم بالا خونه ی خودمون فردا میخام برم خونه ی بابام
جـــسور و بُــلندپـَرواز زندگے به سبکِ ارتِــفاع...!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.