همین الان خواب بودم رفتم بیدار شم دیدم نمیشه (تازه خوابم برده بود)یهو دیدم دارم خواب میبینم بعد یهو چشام باز بود قشنگ در اتاق خوابمو نگاه کردم نمیشد پاشم لال شده بود انگار گوشام سنگین بود ولی هنوز بختک نیوفتاد روم بعدش تا رفتم سعی کنم بیدار شم خوابم برد(دوست نداشتم بخابم میدونستم بختک میخاد بیوفته ک اینجوری شدم) یهووو خوابم برد گوشاااام کیپ شددد صدای اومدن یکی رو از روی پشت بوم شنیدم ترسیدمممممممممممم داد زدم مامان ولی صدام در نمیومد اتاقم قدرتمو از دست داده بودم یهو دیدم روم سنگین شده در عین حال خواب و بیدار بود چشامو باز میکردم ولی بسته میشد یه جا خونده بودم پاهاتونو تکون بدین با شدت بیدار میشن با تموم وجودم پاهامو تکون دادم و بیدار شدم الان خواب دارم میترسممم بخابم خیلی بده خیلیییئی بد راه دیگ ای هست ک اینجوری نشیم الان ۵ سال بود ک بختگ نیوفتاده بود سرم خدایاااا😨
رادینم..پسرمامان هیچوقت فکر نمیکردم یه پسر شیرین مثل تو داشته باشم از وقتی اومدی دنیای مامان قشنگ شد عشق کوچولوی من مرد کوچیک مامان...😍❤نازگلم قلبمی معجزه کوچولوی من دختر قشنگه مامان❤ربان گوشه ی عکست...حق من این نبود عکستو بااون ربان مشکی ببینم داداشی😔😭🖤 پادشاه زندگی من جایی همین نزدیکی ها مشغول تلاش است...کم می خوابد. استراحتش کم است.دستان مردانه اش را که حکمتش را نمیدانم چرا آرامش بی پایان دارد.پادشاه من خسته میشود اما خستگی در میکند از من...آغوشش از جنس خواب است بی هوا هم که بغلش کنی چشمانت بسته میشود از آرامش بی حساب...چه افتخاریست خانمی کردن برای چنین گوهری...چه برکتیست که خستگی اش با من در میشود...به خودم میبالم که از وجود من لذت میبرد... دستانم خالیست. چیزی برای عرضه ندارم. اما تا آخرین شماره های نفس هایم قدر دان توام..قدردانم که پادشاه من بهترین مرد زمین است...لمس قشنگیست واژه خوشبختی و من خوشبخت ترینم با تو❤همین که از عمق وجود میدانم دوستم داری برایم کافیست...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
فلج خوابه عزیزم چیز خطرناکی نیس برا منم پیش میاد اینجور مواقع نترس هی با خودت تکرار کن ...
اخه ۵ سال پیش ک اینجوری شدم تو همین حالت مامان بزرگم ک فوت شده رو تو اتاقم دیدم و نمیتونستم تکون بخورم کاری نمیکرد فقط یه لحظه اومد و رفت واسه همین میترسم تو این حال کسی رو ببینم ک بترسم