2777
2789
عنوان

شوهرم رفت

| مشاهده متن کامل بحث + 744 بازدید | 79 پست

شوهرم منم هرچند وقت یکبار شب کار  با خودم می گفتم یه شب می رم خونه پدر شوهر دو س شب خونه بابام ولی پدر شوهرم حتی یکبارم ن زنگ زد ن تعارف با اینکه می دونست شب کاره تا منم نسبت بهشون سرد شدم گفتم اونا ک ب من محل نمی دن چرا من بهشون اهمیت بدم الان بعد س سال صدای خانوادم در اومده ک چرا انقدر با خانواده شوهرت سردی بابام رفته بود گفته بود واسه چی پسرت می ره شب کاری ی زنگ نمی زنی حال اینو بپرسی خوب محبت محبت میاره تا بعد س سال ی شب زنگ زد گفت شب بیا اینجا تنها نمون منم گفتم تو این س سال هر جا بودم بعد از اینم همون جا می رم دعوت کردنی خوبه ک ب میل خودتون باشه ن از ترس حرف مردم همون شب ب شوهرم زننگ زدم گریه کردم گفتم بمیرمم بدون تو پام و خونه بابات نمی زارم 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

فدات بشم خودم خواستم تنها باشم  اینطوری راحترم  با اینکه خانوادم خیلی هوام و دارن اما سخ ...

 منم دقیقا مث شما با این تفاوت که تو شهر غریب بودم شوهرم چند روز نبود اصن احوال نمی پرسیدن

اوایل خیلی عذاب کشیدم اما بعد عادت کردم مثل خودشون شدم منم ز نمی زدم ، البته من کلا خانواده شوهرمو دوس دارم ( نه اینکه ناراحتم نکرده باشن) سعی کردم خوب باشم

تنها راهش اینه که توقع نداشته باشی خیلی سخته اما عذاب نمی کشی

شوهرم منم هرچند وقت یکبار شب کار  با خودم می گفتم یه شب می رم خونه پدر شوهر دو س شب خونه بابام ...

اخی عزیزمم 

واقعا ادم دلش میشکنه از این بی معرفتی ها 

پدر شوهرم خیلی اصرار میکنه تو نبودش برم ولی مادرشوهرم جوری رفتار میکنه قشنگ معلومه که اصلا دوست نداره وقتی شوهرم نیست برم منم اصلا نمیرم 

 منم دقیقا مث شما با این تفاوت که تو شهر غریب بودم شوهرم چند روز نبود اصن احوال نمی پرسیدن اوا ...

منم دوستشون دارم اگه نه نمیخاستم ببینمشون و بهم زنگی بزنن

ی موقع ها می شد مثلا رفتیم هییت بعد همه فامیل و دوست و اشنا هم هستن همه هم می دونن شوهرم نیس بعد مراسم همچین راحت سرشون و می انداختن پایین سریع می رفتن خونه ی کلام ب من نمی گفتن سر راهت تو رو هم برسونیم خونت ابروم پیش فامیل می رفت دیگه همش با خاله دایی می رفتم می اومدم ی سری همین و ب شوهرم گفتم ی دعوایی درست شد ک اون سرش ناپیدا اصلا قبول نکرد ک مامانش اینا چنین کاری کردن می گفت مگه می شه دیگه تصمیم گرفتم بعد از این ب خودم تکیه کنم منت هیچ کسم رو زندگیم نباشه

ی موقع ها می شد مثلا رفتیم هییت بعد همه فامیل و دوست و اشنا هم هستن همه هم می دونن شوهرم نیس بعد مرا ...

اما متاسفانه این کارای ریز و درشت همچین روم تاثیر گذاشته ک زنده مرده شون هیچ فرقی برام ندارن

واقعا بی معرفتن  اینا هر وقت شوهرم جوابشونو نده خودشون و برای من عزیز میکنن جواب بده محل من نم ...

والا بهتر

هرچی بهت نزدیک تر بشن زمینه برای فضولی و دخالت بیشتر میشه 

دلت برای دردسر تنگ شده ، زندگیتو بکن 

در مسیر مینیمالیسم

اره صداشو دارم  شوهرم دهن بینه و دعواهامونو خبر میده اونام خط میون بهش که محلش نده جاتو جدا کن ...

عزیزم از کجا میدونستی میخواد بی حرمتی کنه که صداشو ضبط کردی؟

خدایا سایه مادر عزیزمو بالاسرم نگه دار   آمین
نفرینم پشتشونه منو به جایی رسوندن خودشون و شوهرم که به شوهرم میگم جنازتو بیارن گریه م‌نمیکنم فقط دلم ...

عزیزم تو هم تازه ازدواج کردی ؟

منم تازه ازدواج کردم 

و اصلا راضی نیستم 

دزدی که به گاوصندوق میزنه بی شک از افراد خونه هست.
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108