ی دختر مهربون بود و ساده بنظر میومد پسر عمه م گفت عاشقش شده خوشکل بود و مادرش فوت شده بود یکم مخالفت کردن عمه م و اینا بعد تسلیم شدن و ازدواج کردن؛؛ ی دختر ناز و بامزه بدنیا اورد بعد چن سال ی پسر ولی دیگه تو خرجا کم میوردن؛؛ رفت خونه عمه م زندگی کنه (طبقه بالاش) که عمه م هواسش به بچه ها باشه و خودش تو ی مغازه لباس فروشی کار کرد بقیه ش از زبون دختر عمه م
درسته ولی کاش بخاطر بچه ها بش فرصت میداد الان این خیلی بد تا میکنه با بچه ها
خیانت سخته زجزه بخشیدنی نیس در اصل فقط میگذریم تا از زندگیمون نگذریم😔بچه هاااا بیاید از همین لحظه به بعد هوای همجنسای خودمون رو بیشتر داشته باشیم یعنی اگر مردی متاهله دورش رو خط بکشیم...بخدا دنیا گلستون میشه برامون
چه ڪردم بــا خودم ڪه مــــرگ و زندگــــی برام فرقی نداره...💔 💔رنجیـــدم ولی خنـــدیدم ڪسی نفهمیــد کہ چقـــدر درد دیدم...💔.💔.💔
مردیکه بیشعور بگو عرضه داشتی زنت نمیفرستادی سر کار خدا بنده گناه کارشو میبخشه توچیکاره ایی که رحم نکردی غلطی کرد درست کارش. درست نبود حق باتو ولی حقش اینجوری ریدن به زندگی نبود بدتر از اون زنش خودش تنبی شده