بعد سحر خوابیدم ، خواب دیدم که تو روز روشن زیر درخت ما و دو تا فامیل دیگه که نزدیک مون هستند جمع شدیم ما شیعه هستیم و همیشه اذان ما بعد از اذان اهل تسنن هست. ولی آون دو فامیل اهل تسنن هستند. یکی از آون خانم ها کیک رول خامه ای آورده بود تیکه کرد من گفتم اذان ما هنوز نداده من می خورم شوهرم هم آمد خورد. آنها هم گفتند ما چرا نخوریم همه خوردند ولی هوا روشن روشن بود، شوهر خود این خانم هم نبود. ولی یه خانم دیگه با شوهرش بود که می خورد ولی هی می گفت این چکار ی هست اخه،
خیلی ذهنم درگیره، کسی می دونه تعبیرش چیه؟