شوهرم امشب کارش طول کشیده الان تو راهه داره میاد بچه هارو خوابوندم تو اتاقشون بودم تاریک بود همه جا فکره زلزله بودم و خوف بر داشته بود منو بعد یهو بدون هیچ سابقه ای تلوزیون با صدایه بلند روشن شد زهرم ترکیده جیغ زدم با ترس رفتم خاموشش کنم دیدم کنترل مثله همیشه رو میز تلوزیونه آخه مگه میشه الانم خیلییی میترسم برقارو روشن کردم