بخدا من همیشه کارهاشون رو میرم انجام میدم میگم گناه دارن ولی اونا این کار رو وظیفه میدونن
مثلا یه داشتم تو خونشون ظرف میشستم خواهرشوهرم هم بود آمد تو آشپز خونه گفت آفرین کار کن وظیفته نیومدی اینجا فقط شب بغل شوهرت بخوابی عشق حال کنی باید کار کنی چون وظیفته
خیلیی بهم برخورد ولی حرفی نزدم جز تو صورتش یه لبخند زدم
حرفشو گذاشتم پای نادانیش