سلام به همگی من ازالمان هستم من تازه در این سایت عضو شدم البته درطول حاملگیم مطالعه می کردم ولی هیچوقت وقت نداشتم که بخوام عضو بشم خوشحال می شم با شماها اشنا بشم
نینا پزشک های آلمانی اصلا هیچ مولتی ویتامین یا مکملی رو تجویز نمیکنن، معتقدن بچه هر چیزی رو که لازم داره از چیزهایی که میخوره (باید بخوره) تأمین میکنه منتهی من گاهی همین سانستول رو بهش میدم، ولی نه مرتب، همینطوری، انگار وجدانم آسوده تره اینطوری
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
کلسیم و زینک و غیره هم مثل مولتی ویتامین، اصلا نمیدن😳
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
دوستان یه سئوال من یه دوست آلمانی دارم که همسایه هم هست و بچه ام هم با دختر کوچیکترش دوسته، خودش هم عملا از بهترین دوستانمه در حدی که وقتی شنید ممکنه ما از این محله بریم خیلی ناراحت شد، با یا بدون برنامه هر روز یا هر دو روز یکبار همدیگرو میبینیم و بعضی أوقات من میرم باهاش قهوه ای چیزی میخورم و بچه ها بازی میکنن یا اونها میان، تولد دخترم هم طبیعتا دعوتشون کردم و با خوشحالی اومدن، کلا رابطه مون خیلی دوستانه است منتهی امروز که دیدمش گفت من عجله دارم چون الان مهمونا میان برای تولد بچه ها!!!! منم داشتم میرفتم بیرون و الان که برگشتم دیدم مهموناش که بچه کوچولو بودن همگی دارن میرن، کمی جا خوردم راستش! چرا دختر من رو دعوت نکرد؟! دختر کوچیکش هم سن و سالشه! یه خورده عجیب نیست؟! مهمونی خانوادگی هم نبود که!
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
پارمیدا تو داری باهاشون زندگی میکنی و بهتر فرهنگ شون رو میشناسی نظرت چیه؟! آیا مثلا منم نباید اصولا سال دیگه دعوت شون کنم؟! تازه مهمونی من رو اصلا تابلو نیست و متوجه نخواهند شد چون جای دیگه برگزار میکنم!
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
راستی پارمیدا جان مامان اوینا خانوم که پرستار هستنو لطفااااا لطغااااا اگه دیدی بگو درخواست دوستیه منو قبول کنه یا ایمیلشو اگه راضی بودن بگیرین بدین به من چون پرستار هستن و منم دارم میخونم برا پرستاری واسه مهاجرت ،میخوام راهنماییم کنه
مریم جون الان سوالت را دیدم. خب تولد دختر دیگرش بوده دلیلی نداشته دوست اون یکی دخترش را دعوت کنه. همونطور که میدونی تولد برای المانیها خیلی مهمه و همیشه هم جشن میگیرن و اون کسی که تولدشه مثل پادشاه رفتار میکنه اون روز... برای بچه ها هم همیشه جوریه که 100% توجه ها باید برای اونی که تولدشه باشه.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم. فروغ فرخزاد
مرسی دوست عزیز منتهی تولد همین دختر کوچیکش بوده فقط، همین که با دختر من دوست و همبازیه ، ببین من ناراحت نشدم، بیشتر تعجب کردم، آیا منم نباید دعوت کنم؟! آیا زیاده رویه؟!با توجه به اینکه اینقدر با هم دوست هستیم؟! پارمیدا من قلباً خیلی دوست شون دارم، از بهترینآدم هایی هستن که میشناسم ، نمیخوام با سوءتفاهم رابطه خراب بشه! به همین خاطر نباید خودم هن زیاده روی کنم که ناخودآگاه متوقع بشم و بعد بهم بر بخوره! آیا چند ماه دیگه من برای تولد دخترم دعوت شون نکنم اصلا؟! چقدر به نظرم مسخره است!
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
البته کلا الان دیگه فراموش کردم، همونروز جا خوردم، منتهی الان نه، شاید خیلی راحت دلش نخواسته! به همین راحتی!
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.