2777
2789
عنوان

آلمان

| مشاهده متن کامل بحث + 490823 بازدید | 6289 پست
پارمیدا جان آدمها و شرایط شون فرق میکنه، شما شوهر تون فک کنم المانی هستن. قطعا زبان راحت تر میتوانید یاد بگیرید، پشتوانه محکمی بورسیه ایشون داشته باشید. تو محیط، جامعه،کار،... پشتیبانی بدون استرس باید از جانب ایشون، چه مستقیم چه غیر مستقیم، آلمان هم کشور شماست از نظر روانی چون شوهر تون خانوادش ،..... متعلق به اینجان. با کسی که از ایران میان با سن بالا، بدون پشتیبان..... سخته. من دیروز از تو خیابون با ۲ بچه هام رد میشدم، یه زوج آلمانی معتاد به الکل که همه چیش ون زار میزد بهم گفت اره 30 تا بچه میارین،... چرا بر نمیگردی ترکیه، فکر کرد ترکم. ماه قبل هم شوهرم توهین شد. شوهرم دکتر، قسمت بزرگی از درآمدش میره تو حلقوم همون معتادای المانی. حالا اون مهاجران بیچاره در روز چقد توهین بشن خوبه؟ شما گاهی خیلی ایده الیست حرف میزنید گاهی حتی با تعصب به آلمان. من احترام قایلم به آلمان و آلمانی و کل دنیا، حرفم آینه که آدمها و شرایط شون فرق میکنه.
طلا جان اولا که من توی چیزهایی که نوشتم دائما تاکید کردم نظر شخصی و چیزهایی هست که من تجربه کردم. اصلا ایدالیستی نیست چون تجربیات خودمه. توی خیابون توی رزومه های کاریم و ..... نوشته نشده همسر من آلمانیه که به خاطر اون مورد احترام بقیه باشم. من نمیدونم چرا ایرانی های عزیز موفقیت هایی که افراد با زحمت خودشون بهش میرسن را پای رنگ موی همسرشون می نویسن. من هم یه مو مشکی هستم مثل بقیه که شاید با خشم و غضب به بقیه نگاه نمی کنم و تحریکشون نمیکنم و منتظر حرکات بد ازشون نیستم (نمی گم شما اینکارو میکنی, همچین جسارتی نمیکنم ولی اکثر خارجیها انگار از المانی ها یه چیزی طلبکارند و جوری براندازشون میکنن که انگار منتظر عکس العمل هستن).... من با کسی چشم تو چشم شم صبح بخیر میگم لبخند میزنم لبخند هم تحویل میگیرم. به من هم شده در فروشگاه پیرزنی متلک گفته باشن که اره داری جوراب میخری بفرستی سوریه :)))) .... ولی اخه ببین چه قشری این حرفها را میزنن... از کجا میان, چه زندگیی دارن؟ چه توقعی میشه ازشون داشت؟ تازه من خارجی زبونم درازه میتونم جوابشون را بدم اخرش هم اگر اتفاقی بی افته بقیه به علاوه قانون طرف منو میگیرن و نه افکار راسیستی را. بعدم من توی ایران صد برابر اینجا از مردم و بسیجی و ارشاد و ... حرف شنیدم اونهایی که اسم هموطن روی خودشون میذارن و خواهر خواهر میکن خیر سرشون. تعداد ازارهایی که در ایران دیدم در مقابل بی احترامی هایی که شاید در المان دیدم (از سال 2004 که اینجام تا الان از تعداد انگشتهای یک دست هم کمتره) اصلا قابل مقایسه نیست. چرا باید چشمهامو روی این چیزها ببندم؟ تو ایران عین وحشی ها دلشون بخواد به نام پلیس بهت لگد میزنن.. اینجا پلیس حق نداره بهت دست بزنه. من که میخواستم بیام المان از دوسال قبلش زبان خوندم و وقتی وارد شدم مشکل زبان نداشتم. اینجا هم که اومدم ندویدم برم توی جمعهای ایرانی چون از آلمانی ها نمی ترسیدم و باعث شد زبانم هم خوب شه. زبانم هم ربطی به همسرم نداره. خیلی متاسفم از اتفاقی که افتاده و حالا البته اونهایی که به شما گیر دادن الکلی و نفهم بودند و یک کلیشه ای را تکرار کردن, با اینکه خودشون اصلا نه مالیاتی میدند و نه در چرخه اقتصادی المان سهمی دارند به جز مصرف کردن. ... ولی عزیزم شما قبول نداری که تعداد کثیری از خارجیها میان اینجا 5 تا 5 تا بچه میارن و بیکار می شینن خونه و با سوسیال هیلفه و کیندرگلد زندگی میکنن؟ خب حقیقتیه که مطمئنا در مورد هر کله سیاهی صدق نمی کنه ولی اخه از یه الکلی چه انتظاری داری؟ از هرکس اندازه خودش انتظار داشته باش. من اگر پروفسور دانشگاه به خاطر خارجی بودنم بهم متلک بگه شدیدا برخورد میکنم ولی اگر یه الکلی بهم متلک بگه بهش میخندم و مسخرش میکنم. همین. در هرصورت من اگر زمانی فکر کنم از بهشت تبعید شدم به جهنم لحظه ای درنگ نمی کنم و برمی گردم کشور خودم, اون کشور افتضاح و مردم ضد خارجیش را ترک میکنم. مگه آدم چندبار زندگی میکنه؟ من روی المان تعصب ندارم ولی چیزی که ناراحتم میکنه اینه که ماها میاییم اینجا و فقط نقاط ضعفش را می بینیم و هی تکرار میکنیم بدون اینکه سعی کنیم اون فرهنگ و اجتماع را درک کنیم و خودمون را شبیهش کنیم.. اگر ترجیح دادیم بیاییم اینجا پس باید خودمون را با فرهنگ اینجا وفق بدیم. افراد متشکری باشیم و از اینکه ما هم در ارامش کشورشون شریک کردن یه چیزی بازپس بدیم. نه اینکه با این همه محبتی که بهمون دارن و سعی میکنن واقعا به فرهنگ های مختلف احترام بزارن و ارزش بزارن و حق و حقوقی قایل باشن باز هم ازشون طلبکار باشیم و بهشون چشم غره بریم و به چشم یه راسیست به همشون نگاه کنیم.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ولی صحبتت را درمورد مهاجرت با سن بالا قبول دارم.. همچنین صحبتت درمورد اینکه آلمان کشور منه... آره حقیقتا احساس میکنم وطنمه.. این یکی شاید نه تنها به خاطر اینه که همسرم و خانوادش اینجان, بلکه تعداد زیادی از اقوامم و همسران آلمانیشون هم اینجا هستن و در جمعها و مهخمونی ها و .... تفاوتی بین دو ملیت احساس نمیکنم واقعا. بچه هام بیشتر از اینکه ایرانی باشند آلمانین و من از این موضوع خیلی راضیم چون شخصا تعلق خاطر خاصی به ایران جدید ندارم. ****** بالا هم در جواب دوستمون برای همین گفتم در مورد مهاجرت با بچه و سن بالا بهتره اونهایی که با این شرایط مهاجرت کردند جواب بدن چون من دختر مجرد و 24 ساله بودم اومدم و مسئولیت خاصی به جز به ثمر رسوندن ارزوهای شخص خودم نداشتم. احساس بدی که بعد از حرفهای اون دوتا داشتی را 100% درک میکنم :). امیدوارم همیشه شاد و موفق باشی و خاطرات خوب جای خاطرات نه چندان خوبت را بگیرن :)
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
من حوصله تایپ ندارم و خیلی مختص نوشتم امید وا م بر ا شما سو تعبیر نشده باشه، منم 25 سالم بود اوومگ و سال 2005، و شوهرم خارجی هست البته نه آلمانی. حرفهایی شما رو درمورد ایران قبول دارم و تحمل ایران و فرهنگی و ندارم. تو حرفام گفتم واسه همه احترام قایلم. شما تند حرف زدید در مورد افراد ناراضی اینجا که بخشی اش قبول دارم ولی در مورد من صدق نمیکنه، من از اینجا راضی ام. و با خانواده ام خوشم اینجا. پست اول شما در مورد من صدق نمیکنه و من نگفتم موفقیتت بخاطر شوهرتونه، من میگم میتونه از نظر روانی به شما کمک کننده باشه. که سو برداشت شده انگار. همون حس تعلق به آلمان کمکت میکنه..... ولی خیلیا نمیتو نن.. .. من به شما نظر مثبت دارم و خیلی بهم مشاوره دادید تو این سایت :)
عزیزم راستش اون جملات بالا را اومدم ویرایش کنم که تو پرانتز بنویسم نه اینکه شما اینطور گفته باشی و برداشت شخصی کنی. ولی تجربه دارم که دوستان ایرانی زمانی که برنامه من بین 300 برنامه رادیویی جزو سه برنامه برتر سال شد گفتن چون همسرش آلمانیه قبولش کردن وگرنه اگر شوهرش ایرانی بود انتخابش نمیکردن. کلا همه زحمات و موفقیت منو زدن به نام ملیت همسرم... چه ربطی داره آخه؟ سر این قضیه همچنان عصبانیم. ببخشید اگر با تندی تایپ کردم. هرموضوعی منو یاد این حرف بندازه ناراحتم میکنه. درسته از لحاظ روانی ممکنه تاثیرگذار باشه. من پستم در مورد تمام افراد ناراضی نبود... هرکسی به کشوری که زندگی میکنه یه احساس خوب یا بدی داره... من درمورد افرادی که فقط غر میزنن نوشتم و چشمهاشون را به همه چیز میبندن.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
پارمیدا جان من با همه حرفات موافقم مخصوصا طلبکاری مردم خاورمیانه که واقعا نمیتونم بفهممش ولی با اون بخش از حرفت که میگی پناهنده ها حل میشن تو جامعه و نظم و ترتیب یاد میگیرن اصلا موافق نیستم متاسفانه چون تجربه نشون داده که در مورد اکثریت اینطور نیست همونطور که در مورد محله های خاورمیانه نشین گفتی پس معلومه که واقعا رعایت نمیکنن و وقتی تعداد مهاجرا از یه فرهنگ زیاد بشه، دیگه احتمال اصلاح فرهنگی هم کمتره میدونم آدمای خوبی هستن قرار نیست بدی ازشون ببینیم همین رعایت نکردن بهداشت شهری، نگاههای آزار دهنده شون آدمو یاد مشکلات وطن میندازه حالا دیگه اون افراطیهای تروریست و دزدا و متجاوزا که اقلیتن بحثشون جداست. در کل پذیرش ناگهانی و گتره ای این تعداد پناهجو از فرهنگ متفاوت و حتی متضاد، اشتباه غیر قابل جبرانی خواهد بود من که اصلا خوشبین نیستم
الان دختر خاله 17 ساله من که دو رگه ست و هیچ دیدی از آزار خیابونی نداشته اسپری فلفل با خودش حمل میکنه همینطور دوستای دیگه ش. بخاطر چند مورد اذیت و آزاری که تو این چند ماه اخیر شدن از طرف همین پناهجوهای عزیز به پلیس هم مراجعه کردن دوتاشونو گرفتن حتی یک کلمه آلمانی بلد نبودن حرف بزنن بعدم که پلیس مترجم آورده براشون با پررویی و طلبکاری گفتن ما تو کشورمون جنگه و خود خانم مرکل قطار فرستاد دنبالمون. خب اینجور افرادی که به امید حقوق مفت سوسیال و الواتی اومدن مگه فرهنگ میزبان رو رعایت میکنن یه روزی؟!
پارمیدا چه إیرادی داره اگه بخشی از موفقیت هایی که به دست آوردی به واسطه همسر یه آلمانی بودن باشه؟! خیلی هم خوبه، البته نمیدونم منظورم رو چطور منتقل کنم؟! بیشتر میخوام بدونی که چه اینطور باشه و یا نباشه، جرم نیست که! چه دلیلی داره یه فرد به تنهایی تلاش کنه در حالیکه تنها نیست؟! چرا نباید از إمکاناتی که داره استفاده نکنه؟ مثل اینه که کسی بگه تو چون اتومبیل داری سریع تر از من رسیدی! یا ناتورلیش! پری فاکتور سن رو برای مهاجرت واقعا جدی بگیر، من ٣٤-٣٣ سالگی وارد آلمان شدم، هم ایران زبان خوندم و هم اینجا و از این بابت مشکلی ندارم، همون سال اول توی حرفه خودم کار پیدا کردم به هر قیمتی که بود، اصلا از این جهات مسئله ای نداشتم و کاملا توی جامعه اینجا ادغام شدم، ولی خب دوست ندارم دیگه، از دیشب هم که برگشتم ( و نه دو هفته پیش😂) دارم یخ میزنم! هیچ ایراد خاصی هم نمیتونم از اینجا بگیرم، البته تعریف خاصی هم نمیتونم بکنم که وأی نمیدونی بهشته و عالیه و اینها، من الان حداقل از نظر حرفه ای موقعیتی رو دارم که زمان ترک ایران داشتم، آلمانی ها هم خوبن در حد خودشون، کاملا فرهنگ و دیدگاه متفاوتی دارن که من مطلقا درک نمیکنم و متاسفانه خوشم هم نمیاد، مثل ایرانی ها خوب و بد دارن البته، فقط به نظر من بستگی به خود آدم داره که چقدر اعتماد به نفس داشته و هر حرفی رو به خودش نگیره، خلاصه پری دنبال جواب بله یا نه نباش، تصمیمیه که خودت باید بگیری با همسرت، من اگه همسرم قبول کنه ایران زندگی کنیم معطل نمیکنم!
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
امیلیا ممکنه دوستان دیگه با حرف من مخالف باشن، اما قبول پناهجویان از طرف دولت آلمان دقیقا مشابه اسکان مهاجران ترک و ایتالیایی توی برلین مخروبه بعد از جنگ جهانیه که انتظار داشتن بیان أونتاریو آباد کنن و برن، درحالیکه اون مهاجران که اغلب از طبقه کارگر بودن طبیعتا بعد از مدتی خونواده شون رو هم آوردن پیش خودشون و همینجا موندگار شدن
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
من هم موافق حرف دوستان هستم که داشتن همسرآلمانی در پیشرفت زبان خیلی موثره. من چندتا از دوستام همسر آلمانی دارند پیشرفت شون خیلی بیشتر از من هست که همسرم ایرانیه. چون اونها در همه شرایط و همه وقت در حال مکالمه به زبان آلمانی هستن و مثل من نوعی به دنبال تاندم زبان و ... نیستند. اگه هم ایراد زبانی (گرامر، لغت و ..) داشته باشن سریع می تونند بپرسند و برطرف کنند. مریم جون در رابطه با پست آخرت، فقط تفاوتش اینه که اختلاف فرهنگها رو در نظر نگرفتن. فرهنگ ترکیه و ایتالیایی کجا، فرهنگ جدیدالورودها کجا. امتحانی که فرانسه و بلژیک پس داد اینا ازش درس نگرفتند، باید خودشون تجربه کنند، که خدا اون روز رو نیاره.
خب مریم جان دلیلش اینه که شغل من چیزیه که مربوط به خودمه و تنهایی انجامش دادم. کارم را که محل کارم برای جشنواره فرستاد هیچکدوم از داورها نمی دونستن که همسر من ایرانیه یا افغانیه یا المانیه.... پس انتخاب شدن کار من فقط به خاطر کیفیت کارم بوده و نه به خاطر شوهر آلمانیم. اگر اینطور بود بقه افرادی که کار فرستاده بودن هم خودشون و هم شوهرشون و جد و ابادشون آلمانی بود. پس قاعدتا منو از اول باید رد میکردن... نمی دونم منظورم را چطور تایپ کنم. دوستانی که این حرف را به من زدن منظورشون این بود که آلمانی ها ضد خارجین و چون تو شوهرت المانی بوده برای اون قبولت کردن وگرنه قبولت نمی کردن که البته این حرفشون از اون حرفهایی هست که توی دورهمی هاشون شور و مشورت میگیرن و در کنار رد و بدل کردن رسپت قورمه سبزی در مورد بقیه نتیجه گیری میکنن, به جای اینکه خوشحال باشن حالا یه ایرانی به این جشنواره راه پیدا کرد... می خوان کار را بی ارزش کنن و بگن حالا فلانی کار خاصی هم نکرده و شانس آورده. سوءتفاهم نشه من نمیخوام همکاری های همسرم را بی ارزش کنم. خب مسلما اگر اون کارش را جوری تنظیم نمیکرد که مثلا یه روز درمیون بره دنبال بچه و کارهای خونه را بکنه من زمانی برای انجام کارم نداشتم. ولی اینکه بگن به خاطر اینکه همسرش آلمانی بود قبولش کردن با اینکه بگن به خاطر همراهی های همسرش تونست روی کارش تمرکز کنه فرق داره. **** مسلما همسر من روی زبانم تاثیر به سزایی داشته ولی دارم میگم من زمانی که تصمیم گرفتم بیام المان دو سال وقت گذاشتم و زبان خوندم و اومدم مشکل انچنانی نداشتم و بعد از دو سه ماه کاملا محاوره و .. را راه افتادم... خب خیلی فرق داره با کسی که میاد اینجا و 20 سال هست و همچنان زبان بلد نیست (مثل خیلی از ترکها و ایرانی ها و ..). این هم به خاطر اینه که در اجتماع آلمانی نیستن و نه اینکه چون همسرشون ایرانیه.... ولی این کاملا درسته که اونهایی که با المانی ها زندگی میکنن زبانشون سریعتر راه می افته چون دائم دارن به اون زبان صحبت میکنن.. ولی این دلیل نمیشه که از اون اجتماع راضی تر یا ناراضی تر باشن. من ربطش را به رضایت از اجتماع و کشور نمی فهمم. به نظرم نارضایتی از خودشون باید باشه نه اجتماع.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
وای امیلیا اینها که میان مزاحمت درست میکنن نوبرن به خدا. من باهاشون برخورد نداشتم و البته در جریان اخبار و .. هستم.. خودم با چند نفر افغانستانی کار میکنم. بچه های خوبین. 3 تاشون هم کوچکن.. از ایران اومدن البته.. 13 سالشونه بدون خانواده.. وووووی پیاده تا ترکیه... وحشتناکه... حرف از خانواده میشه غم عالم میاد توی چشماشون... نمی دونم من خیلی دوسشون دارم چون واقعا پاکن. اینها برلین هستن. چند تای دیگه هم هستن که توی رنج سنی 20 اینها هستن از خود مزار شریف و هرات هستن... اونها هم خیلی خوبن... سرگذشتهاشون وحشتناکه.. واقعا دل آدم به درد میاد. اینها شهر خودمون هستن. شهر ما کوچک هست و خیلی درگیر نیست.. ارامشش همچنان برقراره و دروغ چرا من از بیشتر اینترنشنال شدنش خوشحالم چون اینجا مغازه عربی زدن من راحت تر مواد غذاییم را پیدا میکنم _ دلیلو توروخدا .... ولی به نظرم خوبه.. اینهایی که اینجا هستن هیچ مشکلی ایجاد نکردن. امیدوارم همینطور هم بمونه.... اره حق دارید اینها کارهایی که میکنن به ضرر همه خارجی ها میشه... البته اینو اضافه کنم که توی شهرهای بزرگ مثل برلین و هامبورگ و .... من واقعا اون گرن به محلهایی که کولونی خارجیهاست میرم.. همونطور که گفتم احساس میدون امام حسین بهم دست میده... کلا اصلا انگار المان نیست اونجا.... بعد جالبه برام خیلی هم از لحاظ مذهبی متعصب و عجیب غریبن! هر کدومشون هم یه 7 یا 8 تا بچه میارن که تعدادشون کم نشه یه وقت.... ( اینطوری که حرف میزنم همسرم بهم میگه خیلی راسیستی... خب دروغ می گم؟ میگه اینها اینطورن باید قبولشون کرد... در موردشون چیزی نگو.. اسم ملیت و مذهب خاصی را نیار... ) ولی به قول همسرکم میگه این یه موج دو قطبی پناهجویی , ضد پناهجویی هست و بعد میگذره و عادی میشه و دوباره آروم میشه... من حرفهای همسرمو قبول دارم.. فقط امیدوارم موجش قبل از فورکش کردن سونامی نشه. ولی بچه ها شماها باید کنیا زندگی میکردید تا صحبتهای منو در مورد ارامش و امنیت در آلمان بیشتر حس کنید... جدی میگم... اونجا از ایران هم بدتره.. وحشتناکه... اون هم برای ترسویی مثل من.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
مریم جان متوجه منظورت نشدم از اینکه شبیه اسکان کارگرا بعد از جنگ جهانیه. خب اون موقع مشخصا برای کار کردن اومده بودن حالا بعدا خونواده شون رو هم آوردن و موندگار شدن ولی پناهنده های الان معمولا به قصد کار کردن نیومدن تا جایی که من دیدم اصرارشون برای رسیدن به آلمان و فقط آلمان هم بخاطر مزایای بیشتر دولت المان بوده تا جایی که من شنیدم و دیدم اکثرشون قصد جدی برای کار کردن ندارن
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   nazi_n_h  |  17 ساعت پیش
توسط   11aye  |  4 ساعت پیش