2777
2789
عنوان

آلمان

| مشاهده متن کامل بحث + 491448 بازدید | 6289 پست
ممنون صبا جون نظرتو گفتی عزیزم آخه مغز تو ایران اصلا معنی نداره فقط پوله که حرف اول و اخر رو می زنه ...همیشه شاگرد اول بودم و تو مسابقات علمی مقام می اوردم تو دانشگاه خیلی سختی کشیدیم درسای سخت و استادای سخت گیرتر ولی الان متاسفانه هیچ استفاده ای از من نمیشه ... ولی با همه این وجود دیگه به سنی رسیدم که بتونم تحمل کنم ولی شدیدا نگران بچه هام هستم . الان چند ساله این تصمیم رو گرفتم ولی هیچ اقدامی نکردم تا اینکه چند روزه پیش یه خانمی خیلی محکم و موکد منو تشویق کرد که برم از ایران ...تازه اصلا هم منو نمی شناخت.... همش میگفت وقتی بری به من روزی صد بار درود می فرستی. باز هم دوستان دیگه هم لطفا نظرشون رو بگن... خواهش می کنم نمی خوام گیرو دار به اب بزنم ..می خوام ماحصل چندین و چندین سال زحمت رو خرج مهاجرتم کنم .نمی خوام پشیمون بشم . دوست دارم انشاالله اگر بشه قانونی مهاجرت کنم که برای بچه هام هیچ مشکلی پیش نیاد.
توکلت علی الحی الذی لا یموت
ببخشید یه سئوال دیگه هم دارم ...غربت یعنی چی ؟ یعنی مثلا دلم برای خیابونای ایران تنگ بشه ؟ راستش الانم تو یه شهر دیگه غیر از شهر خودم زندگی می کنم و خیلی کم پدر مادرمو می بینم وقتی هم می بینمشون متاسفانه دوست ندارن زیاد پیش هم باشیم و دوست دارن تنها باشن و راحت باشن .....
توکلت علی الحی الذی لا یموت

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

منظورم از غربت، متفاوت بودن محیط و آدمهای اطرافمون هست و دلتنگی نسبت به اون چیزیهایی که از بچگی و نوجوانی تا زمان مهاجرت با اونها اخت(؟) گرفتیم. کارخوبی می کنی نظرخواهی می کنی ، تو مهاجرت نباید بی گدار به آب زد.
پری من نظر نمیدم، آلمان رو اصلا دوست ندارم، الان هم برای دیدن خانواده ایران هستم، البته فقط تا فردا متاسفانه، موفق باشی (بهتره پارمیدا راهنمایی کنه)
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
نمیدونم، کلا آستانه تحملم پایین اومده
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
واقعا؟ نمیدونم
ای کاش تا زمانی که من زنده ام ماشین زمان اختراع بشه و منم بتونم از استفاده کنم، باید برگردم به سالها قبل و از یه نَفَر خداحافظی کنم، چون اطمینان دارم جلوی رفتنش رو نمیتونم بگیرم.
سلام پری جان آخه سوالاتت خیلی کلی و شخصی هستن. هر کسی برداشت خاصی از غربت داره.. ولی حالا به صورت سطحی میشه بهش دلتنگی گفت. دلتنگی برای خانواده یا خیابونها یا جشن های مختلف.. یا قاطی نشدن با فرهنگ کشوری که ادم میره و کارهاشون در نظرش عجیب باشه و نتونه قبول کنه و ..... من شخصا عاشق آلمانم... یعنی هر کشور دیگه ای هم که میرم برای مسافرت بعد از 5 روز دلم میخواد برگردم المان.. اصلا هواش خیابانهاش نظم و ترتیبش, زبانش, راحتی و ازادی بیان و ..... همه چیز.. واقعا همه چیزش را دوست دارم. مردم را توی مترو , زمین بازی, باشگاه و .... میبینم واقعا حض میکنم و لذت میبرم که دارم توی همچین جامعه ای زندگی میکنم. حتی زمانی که راستگراها راهپیمایی دارند و مدیا و مردم عادی تمام تلاششون را میکنن که دموکراسی و حقوق بشر را به اونها یاداوری کنن... من از دیدن تلاشهاشون لذت میبرم. ولی خب این احساس منه.. همینطور که می یبینی مریم عزیزم هم توی همین کشوره و داره میگه المان را دوست نداره. برای همین به این سوالاتت نمیشه جواب داد. در مورد تصمیم گیری به مهاجر هم باز خیلی شخصیه. من هم وضعیت مالیم خوب بود ایران. ثروتمند نیستیم ولی خوب بودیم.. معمولی رو به خوب. درامد خودم را هم داشتم و خانواده ازادی داشتم. باز هم ترجیحم بود که در یک کشوری زندگی کنم که بتونم در اجتماع و با مردم هم خودم باشم و خودسانسوری نکنم.... برای یه عده این مسیله دلیل مهاجرت نیست.... درضمن من مجرد بودم و همش 24 سالم بود.. خب تونستم اینجا تحصیلمو ادامه بدم و برم سرکار. ازدواج کردم و خانواده ام هم سالی یکی دوبار میان پیشم یا میریم باهم مسافرت... راستش به نظرم درست ترین کار زندگیم بود و 100000 بار دیگه هم به عقب برگردم باز هم میام آلمان. البته شاید در 19 سالگی. من نمیتونم برای شما که بچه داری و سنت هم کمی بالاتر از اون موقع منه نظری بدم.... بهتره با اونهایی که خانوادگی اومدن مشورت کنی... همونطور که گفتم من یک نفر بودم و مسئولیت بچه نداشتم. صبح تا شب هم درس می خوندم و کار میکردم و تفریح میکردم... خب با بچه خیلی تفریح نمیشه کرد. سال اول مهاجرت هم همیشه خیلی سخته تا ادم جا بی افته. دیگه نمیدونم چی بگم.... **** مریم جون من فکر کردم دو هفته ای هست که برگشتی.
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
پارمیدا جان یه لحظه فکر کردم یعنی تا چند سال آینده با این موج پناهجویی گسترده بازم میتونی از نظم و ترتیب و آزادی و امنیت آلمان لذت ببریتو شهرای بزرگ مثل برلین هامبورگ و کلن،اوضاع امنیت و نظم و حتی بهداشت شهری داره تحت الشعاع قرار میگیره متاسفانه.
امیلیا جان تقریبا آره. خب ببین همه پناهجویان که اینطور نیستن. من سعی می کنم بیشتر مثبت ببینم تا منفی... حالا از جریانات تروریستی فاکتور بگیریم که واقعا ترسناکه.. بقیه اش به نظرم کنترل میشه و به مرور زمان بهتر میشه... الان فکر میکنم چون این پدیده ها برای المان جدید هستن شاید برای کنترل کردنش بیشتر به وقت و پیدا کردن راه حل نیاز دارن ولی تا چند سال دیگه مطمئنا راحت تر میتونن اوضاع را کنترل کنن. پناهجویان هم مجبورند خودشون را با شرایط و قوانین اینجا وفق بدن.... در مورد بهداشت که همیشه وقتی محله هایی که کولونی خاورمیانه ای ها بوده می رفتم احساس میدون امام حسین تهران بهم دست میده... هم به خاطر پوششون (نمیگم بده , ولی تصویری که تداعی میکنه) ,هم بهداشت و اشغال ریختنشون توی خیابون و هم رفتارشون و ........... کلا اونطرفها تا مجبور نباشم پامو نمیذارم. اینو هم بگم من الان دارم به خاطر شغلم با پناهنده ها کار میکنم... با بچه های افغانستانی هستن اکثرا.. خیلی ماهن.. تجربه بدی ندارم ازشون
در سرزمین قدکوتاهان ,معیارهای سنجش, همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند, چرا توقف کنم.         فروغ فرخزاد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108