من هربار میرم و میام کلی از دست هم وطن های محترم حرص میخورم ..این سری که با رونیا بودم بچه در طول پرواز فقط 6 , 7 دقیقه گریه کرد مسافرها ( با ایران ایر رفته بودم ) منو خفه کردن دیگه انقدر که رفتن و اومدن تذکر دادن ..خودم از همه بیشتر حرص میخوردم حرف اینها هم بیشتر آزارم میداد ...وقتی رسیدیم یه خانم ایرانی برگشت به دختر که کنار من بود( اونم بچه اش با رونیا بود) ..گفت اگه از اول یه آب قند تو حلق بچه میکرد انقدر گریه نمیکرد ... هیچکدوم هم راه نمیدادن که من زودتر برم ..یه زن و شوهر آلمانی به من اشاره کردن که تو بیا برو ...واقعا آدم حرصش میگیرهههههههههههههه ...
در سرزمین من : نگاه کودکش پر از آرزوست , نگاه جوانش پر از حسرت و نگاه سالمندش پر از افسوس .