امروز با ماشین رفتیم بیرون بعد عمری دم لبنیاتی وایسادیم شوهرم بره وسیله بخره .یه مرده امد در ماشینا باز کرد وقتی متوجه شد گفت ا فقط درماشینا بست رفت دخترم تو ماشین بود از اون میترسم .اقا ی ماسک نداشت
من خودم یبار میخاستم سوار ماشین پدرم بشم اشتباه ماشینی ک شبیه ماشین ما بود رو سوار شدم.چهارتا پسرم توش بودن.منتهی از بچه های خود یونی بودن تا ی هفته سوژه بودم
اینجوری فوبیا میگیرین دیگه یکم راحت تر برخورد کنید ما الان همه جا میریم ولی خودمون ماسک میزنیم خونه مادر شوهر و مامانمم میریم بچه کوچیکم دارم دیگه بایدهم زیستی کنیم با مراعات