بچه ها من دیگه بریدم واقعا جدی میگم خسته شدم جدا از مشکلات خودم خواباهایی ک میبینم بلاخره هر جور شده تعبیر میشن
من دیشب خواب دیدم من و شوهرم رفتیم ی جایی ک مثل باغ بود شوهرم ازم س ک س خواست منم گفتم دیوونه ای اینجا نمیشه یکی میبینه بعد ادامه خوابم شوهرم ی هتل خیلی بزرگی رو تو همون باغ بهم نشون داد بعد داشتیم بر میگشتیم ی ماشینی نگه داشت دوتا پسره با هم دیگه دعواشون شده لود من ب شوهرم گفتم بیا زود بریم
ادامه خوابم دیدم تموم دندونام داره پوسیده و خراب میشه همه شون
بعد خواب دیدم مامان و خودم خاهرام خونه خاله ام تو یکی از اتاق ها بودیم ک ی اتاق دیگه خونواده دیگه زندگی میکردن لباساشون یجوری بود مثل لباس هایی ک عرب ها و بلوچ ها میپوشن بعد این خونوادع خیلی سرو صدا میکردن من تذکر دادم گفتم اگه انقد قراره صدا بدین پاشین برین
ی بچه ای هم تو بغلم بود منو مامانم نگهش میداشتیم ک لباساش مثثل لباسای اون خونواده بود بعد زنه بعد از بحث من گفت اره ما صبحی هم با شما بحث و دعوا داشتیم
بعدش ماماننم ی چیزی مثل روسری ولی سفید بود پهن کرد روزمین قران گذاشت روش اقا و خانم اون خونواده همچنین ما هم همه نشستیم دور اون پارچه ک قران روش بود همه قران رو بوسیدن دست ب دست شد قران من ب اون زنه گفتم شما مسلمونیین گفت ما عربیم نصف بینیش هم اهنی بود
بعد اینکه قران رو بوسیدیم اون اقا رو کرد ب من انگاری ب من میخاست بگو بعد روی قران نوشت بگو ک موافقی دقیق یادم نیس چی نوشته بود