خاطره باحالی از خواستگاریتون دارید؟من پارسال خواستگار داشتم مامانش اول اومد که با مامانم صحبت کنه،من رو یه مبل دیگه نشسته بودم،خانومه منو نمیتونست ببینه منم از فرصت استفاده کردم تداشو درآوردم آخه داشت ....میگفت،مامانمم خندش گرفت از حرفای من خانومه هم فکر کرد حرفاش خوبه با هیجان بیشتری میخندید،،،،،،😂😐
توی این روزهایی که زندگی دشوار شده، ملاحظه همدیگه رو بکنیم✨💙
نه اومدن شيريني رو ندادن به ما ،وقتي نشستن كنارشون بود يكم كه حرف زدن مامانم گفت تا دختر بزرگم هست كوچيك رو شوهر نميدم ...بلند كه شدن برن جعبه شيريني رو هم با خودشون بردن