میفهمم چی میگی ؟ یکی از زندایی های منم اینطوریه ، الان سی سال بیشتره عروس خانواده ست ولی میگن از اول اینطوری بوده
خیلی زشته این رفتار حتی خاله ام با خنده به خودش گفت بابا اینجوری نگو تو جمع ، گفت نه چی میشه مگه
ولی قشنگ میشه تو صورت داییم حس بد رو فهمید بالاخره این همه ادم نشستن تو جمع ... بر میگرده یه حرفای بیخود یه عیب جویی های چرت و پرت اصلا بی ربط میگه یا هی ایراد میگیره ... داییم دکتره وضعش خوبه ماشالله اصلا به چشمش نمیاد برگشته به خاله ام و شوهرش میگه شما بازاری هستین وضعتون خوبه ما با حقوق این !! این یعنی داییم بیچاره ایم این فلانه این بهمانه. در حالی که میدونه شوهر خاله ام بیچاره ورشکسته ست و واقعا وضع خوبی ندارن الان ... ولی همینم نمیبینه از هر بهانه ای برای کوچیک کردن داییم تو جمع استفاده میکنه ... ماشالله یه عمره شوهر مطیع داره خونه زندگی قصر همه چی در اختیاره همه ی تصمیما با خودشه ، افسار دو تا پسرش عین چی دست خودشه
ولی واقعا عجیبه تا مهمونی ای طرف ما میاد اینجوری میکنه نمیدونم هدفش چیه همه هم مات نگاهش میکنن