قرار شد بریم برا مادرشوهرم کادو تولد بخریم تو ماشین جلو خونه بودیم شوهرم گفت حالا پولم نداریم همونجا داشتیم صحبت میکردیم شوهرم گفت برو در خونه همسایه دندون مصنوعیا قدیمیشو بگیر گفتم می خوای چیکار گفت سوهان کاری شون می کنم میدیم مادرم برا هدیه اون دندونا الان دیگه خراب شدن منم گفتم باشه رفتم به زور و زحمت پیرزن همسایه رو راضی کردم که آخر دندونای شوهرش رو داد و یک مقدار هم پول بهش دادم دندان های مصنوعی شوهر همسایه را گذاشتیم داخل جعبه پاپیون زدیم بردیم خانه مادر شوهر
گفت ننه راضی به زحمت نبود گفتم ی انگشتر خوشگل طلا خریدیم یک دفعه شوهرم خندید جعبه رو باز کرد دندونا رو دید من و شوهرم شروع کردیم خندیدن و اون گریه شد و گفت خدا لعنتتون کنه این چه کار یه خجالت بکشید از زندگیم برید بیرون و ما هی میخندیدیم شوهرم از خنده داشت غش میکرد دیگه خلاصه بعد کلی گریه کردن مادرشوهر دندان هاراگذاشتیم دهانش یکم سایزش بزرگ بود ولی جاشون دادیم عادت میکنه