از شوهرم خیلی زده شدم
ی مدتیه شدید ازش دورشدم وتحمل ی کلمه ازحرفاشو ندارم
بیکار نشسته توخونه نمیره دنبال کار منتظره در خونه روبزنن ببرنش سرکار
خیلی تنبل شده یجا کارمیکرد اونم کارگر سوپری
از شغلش ک درومد دیگه نرفت دنبال کاربگرده نشسته پیش تلویزیون لم داده
خسته شدم بخدا منتظر پدرشوهرم برامون پول بفرسته همش بهش میگم تاکی اخه
درسته پدرشوهرم وضع مالیش خوبه اما خب تاکی من دلم میخواد از پولای خودمون بخوریم وبپوشیم
اصلا نمیفهممممه اونم با یه بچه ۶ ماهه
که شیرخشکیه وکلی پوشک وشیر میخواد
اینا ب کنار حالا این ی مدت ک نشسته توخونه حتی ی بشقاب نمیشوره میخوره میزاره رو سینک و فقط غرمیزنه
دلمممم میخواد خونه رو ول کنم وفرار خستم بخدا
همه چی ازش دیدم از بداخلاقی وعصبانیت بگیر تاخیانت