2821
2789
عنوان

داستان پول

92 بازدید | 4 پست

من امرورداشتم سربه سرشوهرم میذاشتم 

بهش گفتم قرض هاتوپس بده.چون اول ۱هرماه قرض هاش میده

داستان ازاین قرارکه چندوقت پیش یه مسابقه برگزارشدبرنده شدیه کارت هدیه بهش دادن بهم گفت هرچی شدمال تو‌.به من گفت بریم عطربخریم گفتم بریم وقتی رفتیم همون کارت کشید نصفش برامن عطرخریدنصفش براخودش .

منم گفتم مگه همش برای من نبود چراازاون استفاده کردی.خلاصه گذشت تا دیروزدوباره یه داستانی شد من یه جاخریدکردم پولش دادم .امروزسربه سرش گذاشتم ک قرض هاتوندادی منم گفتم باشه‌.

بعدحرف قضیه عطرشد ک من سرش شوخی شوخی گفتم اونم هست .دیدم سریع کارت به کارتم شد.بعدشاکی ک تومنودرک نمیکنی اگ اینجوری باشی نمیشه زندگی کردتودرک نمیکنی فقط خودت میبینی

وجدانن من مگه چکارکردم.تازه اینم بگم کلا ۸۰تومن بیشتربرای من ریخت.خیلی سختم شد انگارگدابودم اینجوری رفتارکرد☹

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

فکر نمیکنید خیلی پولکی بازی دراورده اید ؟

از کاربرایی که دستشون جایی بند نیست و خشمشون رو توی پیام ها سربقیه خالی میکنن دوری کنید. اینا همه رو دشمن خودشون میبینن و دنبال التیام ناکامی های شخصی هستن.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز