خانما شوهرم پسر عمومه خواهر شوهر من ۴۰ سالشه دوتا دختر داره هم سن سالای خودم یعنی ۱۸ سالمونه ی پسر داره ۲۱ ساله ک دختر یکی از اقواممونو میخواد و اون دختر هم هم سن سالای خودمه و باهم خیلی خوبیم و شوخی میکنیم اینا همیشه خوب
... بعد امشب شوهرم با پسر خاله هاش رفتن کو بیرون باشن امروز همین خواهر شوهرم خونمون مهمونی بود و وقتی شوهرم خواست بره بهم گفت با خواهرم اگر خاستی هر جا رفتن برو ک حوصلت سر نره خواهر شوهرم هم اومدن خونه نامزد پسرش بعد الان ک موقع خواب بود توی ی اتاق جا انداختن واسه دوتا دخار خواهر شوهرم و نامزد پسره جا بود ک جای منم بندازن پیششون چون دوس دهشتم پیششون باشم باهم بگیم بخندیم گفتم جای منم اینجا میخوام بندازم ولی چند بار نامزد پسره البته ب طور شوخی گفت ننن جا نیست اینا منم دیگه چیزی نگفتم اومدم توی حال پیش خواهر شوهرم اینا خوابیدم ولی خیییییلی ناراحت شدم واقعا گریه کردم هیچ وقت دیگه نمیام خونشون هیچوقت