2821
2789
عنوان

ترس😯

135 بازدید | 11 پست

امروز ما رفته بودیم باغ بعد وقتی نشستیم من گفتم برم بچرخم ببینم اونورا چجوریع رفتم و رفتم دارو درخت و چمن بود  بعد یه اقاییی اون دور دورا بود با دوچرخه ماسک زده بود منو که دید واستاد منم گفتم میره دیه بعد منم مشفول سلفی و اینا بعد یهو دیدم عه داره میادداز اون وور داددمیزنه سلام اقا خسته نباشین سلام اقا. خسته نباشید دست تکون میداد من برگشتم عقب و نیگاع کزدم دیدم کسی نیس ترسیدم گفتم این داره میاد سمته من منم ترسیدم تند تند برگشتم مامانمم همین که صدا مرد و شنید منو صدا میکرد بعد که رفتم پیش خانوادم دیدم بابام و داداشمم نگاه میکنن سمته مرده بعد مرده خانوادمو که دید از دور رفت نگاه بابام و داداشم مثه من ترس بود چرا اون مزد اومد چرا وقتی خانوادمو دید رفت چرا وقتی میبینه دخترم منو مخاطب اقا قرار میده و میاو چه دلیلی داره اون همه راه و بیاد 


چرا منه دختر حتی تو تفریحات ازاد باشم و با خیالی راحت بچرخم چرا انقد به ادم حس ناامنی و ترس میدن ادما ؟ بعضی وقتا دلم برای دخترای سرزمینم میسوزه که مثه پرنده ای تو قفس هستن از دسته شغال و کفتارهای انسان نما 

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

خبر جدید: در زمین کرونا هست و مردم در همه کشورها در خانه ها قرنطینه اند. ای شمایی که در ایران زندگی میکنید و از اوضاع زمین خبر ندارید؛ در_خانه_بمانیم# 🤚

ایام غم نخواهد ماند... 99/09/09 بهترین اتفاق زندگیم افتاد. شکر

ما برای یکی از فامیلامون این اتفاق افتاد    تازه چند تا زن بودن   داشتن ظرف میشستن   مسافر بودن تو راه تو یه باغ غذا خورده بودن میخواستن‌ظرفا رو بشورن    حواسشون نبود یه مرده بهشون نزدیک میشه از پشت یکیشونو بغل میکنه

2824
2823
2791
2779
2792