منو شوهرم تاحالا شبو بدون هم نبودیم فقط موقع زایمان خیلی وابستشم مامانمینا رفته بودن روستا (خونه دارن)دوروز پیش ماهم اومدیم موقع رفتن داداشم گفت تونرو دوسه روز بمون ازوقتی ازدواج کردی خیلی کم دیدیمتو،،،شوهرمم هیچی نمیگفت گفتم باشه میمونم و شوهرمم قبول کرد موندم،، طفلی موقع رفتن بغض کرده بود چشاش پرشد یبارم گفت بیابریم ولی موندم بخاطر داداشم خودمم از وابستگی زیادم بدم میاد گفتم بمونم ک شوهرمم جای خالیمو حس کنه،الان با خودم میگم نکنه کار اشتباهی کردم نرفتم دلم شور میزنه 😩 بیاید دلداریم بدید😭