بچه ها داداشم و شوهرم که دوستای صمیمی از مجردی از نوجوونی باهم بودن دوسالِ باهم قهرن😭
امشب با چشم و دل لرزون میخواییم آشتیشون بدیم.
دوتاشون انگار بمب اتم هستن.
نه که بحث کنن ها.
کلا تو سکوت قهر بودن باهم.
خلاصع
امشب خونه مامانم اینا من هستم.
شوهرمم تو راهه
قراره زن داداشمم بره دنبال داداشم برش داره بیاره اتفاقی یعنی بیان اینجا اینا باهم رو برو بشن.
ترو بخدا برام دعا کنید.
دست و پام به گِزگِز افتادن😭