2777
2789
عنوان

»»»رمان«««

| مشاهده متن کامل بحث + 425 بازدید | 61 پست

@eliiii_th    @ساغرشکسته    @zendegishm    @anastasia_a    @آرزوaaa   بیاین عزیزای دلم رمان

وارﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ👀.ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ‌ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:😏ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ.ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ. ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧ‌ﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ🤗…ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ.ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎنش ﯾﺦ ﺯﺩ🙃…ﭼﻪ ﺣﻘﯿﺮ ﻭ ﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﻛﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻐـ🚶🏻‍♀️ـﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ!ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ، ﺷﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑﺎﺯ ﻫـﻤﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻧﺪ.😉 جایگاه شاه و گدا، دارا و ندار قبر اسـت…👩‍🦯تقواست کـه سرنوشت ساز اسـت💌 برای رسیدن بـه “کبریا” باید نه کبر داشت نه ریا💔💔
الان تو اسمتو گذاشتی هنرمند چندشناک ؟من هی میگم نوشابع ارزون شدع

هنرمند بودن فقد به اسم نیست که ولی تو اینارو نمیفهمی از یه دختر خنگ ناقص العقل ازاین بیشتر انتظار نمیره دیگه

من پراز دوست داشتن توعم...                                     پراز ذرات معلق عشقت❤                                           پراز آغوشی که الگوی قد و قواره ی توست،وحجم تن تورا درخود گود انداخته است🖇💕.                             من پراز دوست داشتن توعم وسرودی ازاین بهتر برای سرودن ندارم🍁🌈🍀🥀🦋🦄

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خوب ادامش😊

🤲خدایا خیلی انتظار سخته اینکه ندونی باید منتظر باشی یا بیخیال بشی ، خدایا هیچ وقت هیچ زنی رو ناامید نکن از مادر شدنش😔چون درد داره اینکه آدم ندونه قراره مادر بشه یان ،از ی جایی ب بعد خودشو میزنه ب بیخیالی ولی این بیخیالی نیس حس ناامیدی هس ک تو وجود اون زن ایجاد شده😢خدایا ب همه منتظرا بچه بده ب منم بچه بده ۵ سال شد دیگه خسته شدم همسرمم ازم سرد شده دلش بچه میخواد حق داره خدایا خودت دل همسرمو شاد کن

@فلافل1    @sargoool‍   @مهراانه    @nafiseh133    @nafasi20    بیاین عزیزای دلم رمان

وارﺩ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﺎ ﻧﺴﺨﻪ‌ﺍﻡ ﺭﺍ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﺩﻫﻨﺪ👀.ﻓﺮﺩﯼ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪ‌ﺍﯼ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ؟ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺁﻣﯿﺰ ﭘﺮﺳﯿﺪ:😏ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ؟ ﺑﻠﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ.ﮐﺮﻡ ﺿﺪ ﺗﯿﺮ ﺁﻫﻦ ﻭ ﺁﺟﺮ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺸﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯽ؟ﺍﻣﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﮔﺮﻭﻧﻪ ﻫﺎ. ﻣﺮﺩ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺖ ﻭ ﺁﻧ‌ﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷﺪﻡ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯﺑﺮ ﺷﺪﻩ، ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ ﮐﻨﻢ🤗…ﺍﮔﻪ ﺧﺎﺭﺟﯿﺶ ﺑﻬﺘﺮﻩ، ﺧﺎﺭﺟﯽ ﺑﺪﻩ.ﻣﺘﺼﺪﯼ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﺎنش ﯾﺦ ﺯﺩ🙃…ﭼﻪ ﺣﻘﯿﺮ ﻭ ﻛﻮﭼﮏ ﺍﺳﺖ ﺁﻥ ﮐﺴﯽ ﻛﻪ ﺑــﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻐـ🚶🏻‍♀️ـﺮﻭﺭ ﺍﺳﺖ!ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻧﻤﯽ‌ﺩﺍﻧﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﻄﺮﻧﺞ، ﺷﺎﻩ ﻭ ﺳـﺮﺑﺎﺯ ﻫـﻤﻪ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻌﺒﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻧﺪ.😉 جایگاه شاه و گدا، دارا و ندار قبر اسـت…👩‍🦯تقواست کـه سرنوشت ساز اسـت💌 برای رسیدن بـه “کبریا” باید نه کبر داشت نه ریا💔💔
هنرمند بودن فقد به اسم نیست که ولی تو اینارو نمیفهمی از یه دختر خنگ ناقص العقل ازاین بیشتر انتظار نم ...

خوبه کع میدونی کع ب اسم نیست

تو چی میگی با اون مغز تو خالیت اخع 

ادامع رو بزار اعصاب ندارم

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

بچه برا پارت دوم‌لایکم کنین ممنون بعد میام میخونم😊

🤲خدایا خیلی انتظار سخته اینکه ندونی باید منتظر باشی یا بیخیال بشی ، خدایا هیچ وقت هیچ زنی رو ناامید نکن از مادر شدنش😔چون درد داره اینکه آدم ندونه قراره مادر بشه یان ،از ی جایی ب بعد خودشو میزنه ب بیخیالی ولی این بیخیالی نیس حس ناامیدی هس ک تو وجود اون زن ایجاد شده😢خدایا ب همه منتظرا بچه بده ب منم بچه بده ۵ سال شد دیگه خسته شدم همسرمم ازم سرد شده دلش بچه میخواد حق داره خدایا خودت دل همسرمو شاد کن
خوبه کع میدونی کع ب اسم نیست تو چی میگی با اون مغز تو خالیت اخع  ادامع رو بزار اعصاب ندارم

شوخی میکنید باهم🤔🤔اینقدتند

⚘الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم⚘🌷تیکر تولد دوساله شدن دخترمه💋 خدایا مراقب خانواده ام باش. فقط بخودت خدایا توکل میکنم میدونم که هوای دخترو خانوادمو داری💚💙❤💛💟

بابا و مامان با یک لخند سلامم رو جواب دادن و تعارف کردن بشینم.

روی یک مبل تک نفره روبه روی آیدین نشستم و مشغول بازی کردن با گوشه ی شالم شدم.

_چرا انقد هول و دستپاچه ای بابا؟هنوز نیومدن اینجوری رنگ و روت پریده وقتی بیان چکار میخوای بکنی؟

یه بلخند مصنوعی زدم و دوباره مشغول کندن پولکای لباسم شدم.

دقایقی در سکوت مطلق گذشت و استرسم کم تر شده بود اما هرچه بیشتر میگذشت کلافه تر میشدم.

دستی روی صورتم کشیدم و با حرص گفتم:

-اینا کی میخوان بیان اخه؟

صدایی غرش مانند که میگفت:(عجله داریااا)آمد که مطمئن بودم صدای آیدین هست.

توی چشم هایش که از حرص و عصبانیت روشن تر شده بودند نگاه کردم که اخم غضبناکی کرد و باعث شد ناخود آگاه سرم راپایین بی اندازم.

_عجله ندارم داداشی. یکم خستمه فرداهم که اولین روز کاریمه نمیخوام خسته و کسل باشم.

با پوزخند گفت:

معلومه.

ترجیح دادم سکوت کنم و فقد لبخند زدم و ایستادم.

-کجا؟

این صدای مهربون و مردانه ی بابا بود که با همه ی تلاشش برای مخفی کردن ناراحتی اش باز هم غم درونش موج میزد.

_آب میخورم باباجون.

هنوز دوقدم برنداشته بودم که ملیحه خانم(خانم سرایدار)با حالت دو وارد پذیرایی شد و بعد کلی نفس نفس گفت:

_اومدن..اقا مهموناتون رسیدن.

دوباره استرس تمام تن و بدنم را به لرزه انداخت.عرق سردی روی کمرم سر خورد و دستپاچه با موها و روسری ام بازی میکردم.

همراه مادر و‌پدرم برای استقبال سمت در رفتم.

با خوش رویی به همه سلام و احوال پرسی گرمی کردم و خواهش کردم که بی آیند داخل.

همه داخل پذیرایی رفتند من ماندم و کلی استرس و یک کالبد بدون روح.

پشت به چهار چوب در کردم و چند بار نفس عمیق کشیدم تا با اعتماد به نفس و بدون استرس برگردم توی پذیرایی.

هنوز یک قدم بیشتر برنداشته بودم که باصدای بم و کلفتی که میگفت:(سلام)روی زمین میخکوب شدم.

بر گشتم و به حجم سرد و سخت و سیاهی که تمام چهارچوب در را گرفته بود نگاه کردم.

نگاهش سرد بود،انگار مجموعه از تمام یخچال های طبیعی جهان را توی چشمهای آبی رنگش جا داده بود.

قد بلندی داشت با هیکلی تراشیده که توی کت اسپرتش خودنمایی میکرد.

ریش و مویش سیاه و گاه میان هر صدتار موی مشکی ده تا سفید دیده میشد.

لب های تغریبا بزرگ و قهوه ای با بینی قلمی و تراشیده که بین یک جفت چشم درشت آبی رنگ قرار داشت و ابروهایی پهن و مردانه که جذابیت صورت پر اش را کامل میکرد.

_باور کنید این بیرون هوا خیلی سرده.

صدای جذاب و خاصش مرا از گذشته بیرون کشید.انقد محو تماشایش شده بودم که حتی گذر زمان از دستم در رفته بود.

معلوم نیست چند دقیقه درحال پرستش آنهمه زیبایی کمال بودم،شاید هم چندساعت!

عقلم نهیب میزد دست از خیالپردازی بردارم اما آن همه زیابی و جذابیت روحم را تسخیر کرده بود شاید هم قلبم را.

-معذرت میخوام..سلام.. بفرمایین داخل.

خودم را کنار زدم و با دست اشاره کردم که به سمت حال برود.

لبخند محوی زد و وارد شد.


من پراز دوست داشتن توعم...                                     پراز ذرات معلق عشقت❤                                           پراز آغوشی که الگوی قد و قواره ی توست،وحجم تن تورا درخود گود انداخته است🖇💕.                             من پراز دوست داشتن توعم وسرودی ازاین بهتر برای سرودن ندارم🍁🌈🍀🥀🦋🦄
خوبه کع میدونی کع ب اسم نیست تو چی میگی با اون مغز تو خالیت اخع  ادامع رو بزار اعصاب ندارم

گذاشتم برو بخون تا منم بگردم قلاده توذو پیدا کنم ببندمت تا پاچه کسیو نگرفتی

من پراز دوست داشتن توعم...                                     پراز ذرات معلق عشقت❤                                           پراز آغوشی که الگوی قد و قواره ی توست،وحجم تن تورا درخود گود انداخته است🖇💕.                             من پراز دوست داشتن توعم وسرودی ازاین بهتر برای سرودن ندارم🍁🌈🍀🥀🦋🦄
شوخی میکنید باهم🤔🤔اینقدتند

اره ما نمیتونیم باهم خوب حرف بزنیم ما اگه درست حرف بزنیم حس میکنیم مریضیم😂😂😂

من پراز دوست داشتن توعم...                                     پراز ذرات معلق عشقت❤                                           پراز آغوشی که الگوی قد و قواره ی توست،وحجم تن تورا درخود گود انداخته است🖇💕.                             من پراز دوست داشتن توعم وسرودی ازاین بهتر برای سرودن ندارم🍁🌈🍀🥀🦋🦄
گذاشتم برو بخون تا منم بگردم قلاده توذو پیدا کنم ببندمت تا پاچه کسیو نگرفتی

جان ب جانت کنن بی ادبی نمیش کاریش کرد 

منم باید ببرمت دندونپزشکی اون دندونای هاریتو بدم بکشن

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز