زومبا کار میکنم 🤸♀️ همه جور رقصی بلدم 💃 کیک پزیم عالیه 🎂 خیاط آیندم 👗 زبان بدن بلدم 👀👅 اشپزیم زبانزد👩🍳و خونه داریم و همسرداریم در جه یک🧚♀️ پر از انرژی مثبت ،پر از شادی ، همیشه خنده رو لبامه و میخندم ،تو خونمون همیشه با صدای بلند اهنگ های رقصی و شاد میزارم 🎶📣 با شوهر جانم زندگیمون خوشه ، شادی ، خنده ،هیجان داریم . عاشق همیم هر چی بشه پشت همیم . هر دومون یه زوج بی نظیریم عاشقتم چش رنگی 💚 💑💑 تا حالا به هر چی خواستم رسیدم چون تو کنارم بودی ن جلوم 😉😍 هردومون عاشق موتور سنگینیم 🏍 😘😃😄 من کنارت ارامش و آسایش دارم ☺️🙂 من خوشبختم خوشبخت 😄😀😍❤🧘♀️
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یکی بهم یه پنیر پیتزایی که خیلیی کش میاره معرفی کرد یادم نیست چی بود،شما از چه مارکی استفاده میکنید؟
دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی دست از کنار باغ کریم خان زند عبور میکرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه میخواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که میخواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃 امضامو هفتهای یکبار بروز میکنم🤗😍