امروز یه عالمه برف بود و مجبور بودیم دور ماشینمونو تمیز کنیم تا شوشو فردا بتونه بره سرکار!! من هم جو گیر شدم در نقش ژان وال ژان، به مدت سه ساعت با پارو و سطل افتادم به جون برفها و کلی دولا راست شدم؟!؟! بعد دلم یه کم درد گرفت. بعدش هم یکی از همکارام زنگ زد گفت چیکار میکنی منم گفتم دارم پارو میکنم ( البته آخراش بود) اونم منو ترسوند گفت نکن تو حامله ای نباید از این کارها بکنی . خلاصه یک کم ترس برم داشته که نکنه مشکلی پیش بیاد. آرش بدبخت هم هر ده ثانیه میپرسه: حالت خوبه؟ جاییت درد نمیکنه؟؟ من هم از ترسم میگم نه!! آخه طفلک صد دفعه گفت برو تو خونه نمیخواد پارو کنی!! ولی کو گوش شنوا؟!!؟ اینه که یک کم ترسیدم.