من وقتی عقد کردم دو هفته بعدش عروسی فامیل شوهرم بود از اونجایی ک جاریم ارایشگاه داشت و من هم جشن نامزدی و هم عروسی و پیشش نرفته بودم و جایی حرفه ای تر رفته بودم مادرشوهرم گفت این عروسی ک پیش رو داریم و برو ارایشگاه جاریت منم قبول کردم خلاصه ب محضی ک نشستم شروع کرد این طایفه اله این مادرشوهر بله اینا خون منو تو شیشه کردن این جاری بزرگمه انقد بد گف بدگف بدگف یه نفس نمیکشید تند تندغیبت مادرشوهرمو و خانواده شوهرمو میکرد اخرشم مثل عن منو درست کرد اومد اتو مو بکشه زد پیشونیمو سوزوند سیاه سیاه فرستاد تالار حس کردم عمدی بود چون بعدش هول نشد و معذرت خاهیم نکرد ، اون یکی جاریمم هروقت منو میدید اه و ناله ک اینا آدمهای بدی هستن من چون شوهرمو ازش خوشم میومد از کنار این خرفها رد شدم سوالم اینه شما بودین در این شرایط چیکار میکردین و چرا اینا ب دختری ک تازه عقد کرده انقد در گوشش میخوندن الان پنج سال از اون جریانا میگذره من خیری از خانواده شوهر و شوهرم ندیدم و همچنان جاریام منو تنها گیر بیارن بدگویی میکنن نمیدونم من زیادی ساده ام و چشمامو بستم یا چی......
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
منم تو عقد خیلی از جاری هام کشیدم خدا ازشون نگذره که برای زندگی من تصمیم میگرفتن و زیر پای شوهرم میشستن از من بد میگفتن .فقط میگم خدا ازشون نگذره که خونه خراب کنن.اصلا نباید به جاری اعتماد کرد اصلا