تولد داداشم بابام مشهد بوده
تولد داداشم زنعموم ک خاله کوچیکم میشه شب ب مامان نفت نمیده بریزه بخاری
میبینه ک سرما نمیتونه تحمل کنه خونه باباش هم نصف شب نمیتونه بره با اون حالش و نوزاد ی روزه
میره چوب میاره روشن میکنه
منوکسید کربن باعث میشه داداشم تب کنه
6روز تو الکل نگه میدارن تا تبش بخوابه
میگه زن تازه زایمان کرده شیش روز رو کاشی بیمارستان بودم
منوکسید باعث شده بود داداشم نتونه راه بره
همین خالم هم هی زخم زبون میزده ب مامان
بابام تو حرم حضرت معصومه ب انام رضا گفته بود یا شفا بده یا بمیران ک میگفت سرنماز بودم دیدم ب ظریح تکیه داد بلند شد راه افتاد