2777
2789
عنوان

مادر شوهرم

| مشاهده متن کامل بحث + 474 بازدید | 39 پست

خودت چیزی نگو اگرم حرفی میخوای بزنی بزار همسرت بگه همه ی 

یادخودمون افتادم ما با داداشم اینا یجا بودیم منم مجردبودم مام خیلی برادرزاده مو‌میاوردیم پایین باهاش بازی میکردیم ولی هیچوقت دخالت نمیکردیم تو کارای عروسمون

میشه واسه خوب شدن زندگی خواهرم و خوشبختی برادرم یه صلوات بفرستین🌹😘❤️
اونم مامانشه هزار تا ارزو داره انقد سخت نگیر تجربشم از شما بیشتره اسیبی به دخترتون نمیزنه که

من اینقدبدم میادچون بچه بزرگ کردن دلیل نمیشه کارشون درست باشه من اصن اجازه نمیدم کسی توکارم دخالت کنه الان اگ به حرف مادرشوهرم بودتواین هوابچممومیبردتوحیاط بدون لباس گرم بعدهنوزده ماهشه بهش پفک میدادهی میگف من بچه بزرگ کردم😒

خوشگلم چون خوشگلم😁

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

پول پوشکو اون میده که هر نیم ساعت عوض میکنه ؟!

ن بابا چه پولی چند بار بهش گفتم شما پوشک نمیخرین ک درک کنیم ولی انگار یا این نیستن کلا اخلاقشه خود پسراشم بهش چیزی بگن اصلا توجه نمیکنه کار خودشو انجام میده

حواستو بده ب ماهت چراغ های شهر ارزش ندارند 

اروم بهش بگو دوست ندارم تربیتش دو جور باشه من دوست دارم جوری که خودم میخوام بچم بزرگ کنم . نهایت یه مدت قهر میکنه اما دیگه دخالت نمیکنه 

من تکیه گاهم باده که افتادم از پا 😔

دقیقا منم همین مشکلاتو دارم. با این وضعیت الان که همه تو خونه میشینن هر روز زنگ میزنه میگه بیایید اینجا بچه حوصله اش سر میره دختر من دو سالشه میگم میترسم بیام میگه نه فاصله رو رعایت میکنیم بعد میریم اونجا هی بچه رو بغل میکنن و بوس میکنن. تازه من چند روزه دیگه زایمان میکنم نمیگه ممکنه ناقل باشیم و مریضشون کنیم. به خدا دیگه بریدم از دستش. امروز شوهرم رفته خونه مانانش گفته بچه رو بیارید هر روز تا عادت کنه چند روز میخواد پیش ما بمونه اذیا نشه حالا تا زایمانم ۱۲ روز دیگه مونده. بهش میگم اینقدر زنگ نزنید که ما بیایم اونجا ما تا حالا چند بار دعوامون شده سر این قضیه ولی بدتر کرده بیشتر زنگ میزنه

اروم بهش بگو دوست ندارم تربیتش دو جور باشه من دوست دارم جوری که خودم میخوام بچم بزرگ کنم . نهایت یه ...

آره این خوب بود مرسی عزیزم

حواستو بده ب ماهت چراغ های شهر ارزش ندارند 
مامان خود بچه قاشق دهنی نمیده بهش بعدم هرکس باید واسه بچه ی خودش مادری کنه استارتر هم ارزو داره خب


خب استارتر ارزوش اینه ک مادرشوهرش دس نزنه ب بچه؟ اونا ک صب تا شب پیش بچه اسی نیسن کل روزشو با اسی میگذرونه ارزوهاشو پیاده کنه اسی ولی همون چند ساعتی ک پیش اونان ک نباید هی حساس شه رو حرکت اونا  

ما دو شاخه ی یک درختیم وای اگر باد از دو سو می وزید...
چقدر پر رو . پس تو هم اجازه نده ببرن بچه رو .

بخدا نزارم کسی نمیتونه ببره حتی خوده شوهرم ولی دوس ندارم کدورت پیش بیاد چون تو یه ساختمونیم هی همو میبینیم 

حواستو بده ب ماهت چراغ های شهر ارزش ندارند 
نه می‌دونم صد درصد آسیب نمیزنه بهش ولی خب میترسم دخترم بهش وابسته بشه بعد منو شوهرم یکم. مشکلات داشت ...


اگه اینطوریه که تو خیلی عروس خوش اخلاقو مهربونی هستی عزیزم نگران این مسائل نباشو جذبش نکن ایشالا 100 سال مکنار هم به خوشی زندگی میکنین

ما دو شاخه ی یک درختیم وای اگر باد از دو سو می وزید...
من اینقدبدم میادچون بچه بزرگ کردن دلیل نمیشه کارشون درست باشه من اصن اجازه نمیدم کسی توکارم دخالت کن ...


در حد پفففففک؟  

ما دو شاخه ی یک درختیم وای اگر باد از دو سو می وزید...

طبقه بالاشو داده به دخترش به من میگه بیا تو زیرزمین بشین منم گفتم نمیام. به من میگه اگر برید سمت خونه مامانت خونه رهن کنید من هیچ کمکی بهتون نمیکنم دیگه پسری هم به اسم علیرضا ندارم.کلل ارلمشو از زندگیم گرفته. حدود یک ماه پیش با این که میدونست برادرشوهرم مریضه به زور به ما گفت شما هم بیاید بعد که رفتیم هم من هم دخترم خیلی شدید سرما خوردیم . فکر کنید خودم حامله هستم با بچه کوچیک که اونم مریضه یعنی مردمو زنده شدم. دبگه نمیدونم از دستش چیکار کنم😔😔😭

والامن همبشه میگم اوناچحوری بچخ بزرگ کردن بخداکارشون بهتره ماامروزیازیارووسواسیم مامان خودم بش میگفت ...

من ک فک نکنم کارشون بهتر باشه همین که اندازه شیرو درست نریزی ممکنه بچه مریض بشه عزیزم اونا خود سری همه چیزو انجام میدادن

حواستو بده ب ماهت چراغ های شهر ارزش ندارند 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792