H:
سلام ما حدود چهارده سال پیش عقد کردیم همزمان دو تا از خواهرشوهرام هم عقد بودن و این باعث شده بود که حس رقابت بین ما زیاد بشه که البته من به سفارش شوهرم بیشتر موقع ها بی خیال حرفها و حرکات اونا میشدم
یک روز ما رفته بودیم خونه همسرم که دیدم خواهرشوهرام آماده شدن برن بیرون اصرار کردن که ما هم باهاشون بریم من پیش خودم گفتم چرا اینا اینقدر مهربون شدن😳
خلاصه ما رفتیم وقتی رسیدیم دیدم یه دوربینی عکاسی دستشونه اخه اون موقع دوربین گوشیها کیفیت نداشت
بعد دیدم آقا چقدر ژست میگرفتن و با شوهراشون عکس میگرفتن و اصلن هم از ما یه عکسم نگرفتن😢😢
من و شوهرم هم پشیمون شده بودیم که رفته بودیم آخه اینا جوری رفتار میکردن که انگاری مارا فقط دعوت کرده بودن که ژستاشونا ببینیم
خلاصه یه حلقه فیلم توی دوربینا تموم کردن و میخواستن حرص ما رو دربیارن🤨🤨
خلاصه ما ناهار خوردیم داشتیم برمیگشتیم که دوتا خواهرشوهرام رفتن دستشویی و بیان که ما منتظر بودیم
همون موقع شوهر یکی از اونا دید که دوربین هنوز فیلم داره گفت بزار که یه دوتا عکسم از شما بگیرم فکر کنم دلش به حال ما سوخته بود😞😒
منم اومدم نزدیک شوهرمو اونم عکسو گرفت
خلاصه بعدی یک هفته رفتم خونه همسرم به خواهرشوهرام گفتم عکساتونو بیار ببینم دیدم هرکدومشون توجهی نمیکنن
پیش خودم گفتم شاید دوست ندارن
بعد دیدم مادر شوهرم دوتا عکسی که از ما گرفته بودا اورد داد و یواشکی بهم گفت که هیچ کدوم از عکسایی که گرفتن ظاهر نشده فقط این دوتا آخری ظاهر شده🤣🤣🤣🤣🤣
منو بگی اینقدر خوشحال شدم😂😊😊 گفتم چقدر ژست الکی گرفتن حرص منو دربیارن
دلم خنک شد😁😁🤣
#سوتی_های_زنونه
@soti_zanane