من پدر ندارم خواهر برادرم ندارم
مادرم تنها زندگی میکنه
اون ماشین داره ما نداریم
خونمونم نزدیک بهمه
اون گفت من غذا میپزم یه روز درمیون بیاین اینجا
بار اخر که مارفتیم برگشتنی پیاده نصف ساعت ۱۱ شب موندیم تو بارون.از یه طرفم دوتایی اون موقع شب پیاده میایم من حس بد دارم
به مامانم گفتیم وسیله نداریم تو بیا گفت من دست به اسانسورو پارکینگ میزنم کرونا میگیرم
حالا شما بگین من چیکار کنم موندم بین مادرمو شوهرم