گلم من همش تو خونه بودم کتک میخوردم معدم هم عصبی شده بود. سعی کردم روزا بزنم بیرون آدمای جدید ببینم تو یه محیطی رفتم صبح تا عصر اونجا بودم بعد میومدم خسته و له بودم اما بازم نمیتونستم بخابم دیگه کم کم تاثیر خودشو گذاشت اما.. سعی کردم ب خودم آرامش بدم راز و نیاز با خدا شکر گذاری. قرآن خوندن.. با آدمای دیگه صحبت میکردم در مورد افسرگیم... قرصا رو نخوردم اصلا اما قرص ملاتونین واسه تنظیم خواب گرفتم.. طول کشید اما کم کم بهتر شدم. وویس اون سخنران ک روانشناسی خونده هم گوش بده حالا اسمش یادم رفت ولی پیدا کردم بهت میگم... در مورد وسواس گفته بود... من وسواس خواب گرفته بودم میرفتم تو عمق خواب یهو یادم. اومد ک خوابیدم از عمق خواب در میومدم مثله پانیک
ترسم از اونجایی ک شروع شد ک یبار ترسیدم گفتم اگر هیچوقت نخوابم چی.. دیگه همین شد دلیل وسواس فکریم.. آدم وقتی له باشه خسته باشه تهش میخوابه خیالت راحت
. اگرم همچین وسواسی اومد سراغت بگو همه چی دست خداست هر چی میخواد بشه
دوس ندارم هیچکس همچنین مشکلی داشته باشه فقط بدون مثله تو زیاده امیدوارم خوابت خوب بشه دوست گلم