من خونه خانواده شوهرمم آمدیم اونجا ازقبل عید محبورمم کردن تواین کرونا عید بیاییم الانم که آمدیم هرشب به یه بهونه دلم روشکوندن الانم مامانش وآبجیش نمیدونم چرا تامیخواست بیاد پیش من زدن زیر گریه منم گفتم برو پیش اونا بخواب خسته ام کردن خودمم الان دارم آروم تواتاق گریه میکنم
خواهرش 15 سالشه فکرمیکنه بچه است موقع سفره انداختن همش میچسبه به شوهرم به خدا خسته ام کرده تودوران نامزدی هرجا رفتیم بود امسال اولین عیدمنه اینم اینجوری هرشب یه کاری کردن پیش خودشون بخوابه