ديشب سر اينكه شوهرم پرتقال ميخواستو من نياووردم چون ميخ شده بودم رو گوشيمو فيلم پايتخت دعوا افتاديم
گف بيار گفتم الان عيدي سركار ك نيسي خسته باشي خودت برو بيار به من چه
شامم گشنم نيود نخوردم كلش باد كرده بود
دعوا بالا گرفتو وسطش بم گف بسه صداتو بلند نكن دهنتو ببند گفتم نميبندم
گف شانسه زن نديدم صداشو اينجور بلند كنه و خفه شو بسه منم گفتم خودت خفه شو روز بروز ب تربيتت اضافه ميشه گف خيلي نفهمي واقعا و ادامه نداد
منم قهر كردم رفتم تو اتاق
كلانم قهريم از ديشب 😒
نشسته سرجاش دستور ميده